من سزاوار این فراموشی نبودم ...

من سزاوار این فراموشی نبودم ...

همانطور که تو

لایق این عشق نبودی ...
دیدگاه ها (۲)

یک نفر آمد صدایم کرد و رفتبا صدایش آشنایم کرد و رفتنوبت اوج ...

کاش باز هم با همدر کوچه های این شهر قدم می زدیمتا من جاهایی ...

در من ...آن که ماندتویی ...آنکه رفت من ...!

چای می نوشم که با غفلتفراموشت کنم ...چای می نوشم ولی از اشکف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط