با خیال باران

با خیال باران

با بی تابی ابرهای سیاه آسمان

درگیر دلتنگی ام

دلتنگی هایی که وجودم را در هم می ریزد

و تو را با یک غرش آسمان به یادم می آورد

باران می داند به یاد توام

بیشتر بی تاب می شود

پروانه می داند بالهایش اگر خیس شود

شاید بمیرد

اما با من شعر دلتنگی می خواند

عشق ، باران ، ابرها ، آسمان و دلتنگی هایم

در هم آمیخته اند

تا فلسفه ی یک نبودن را معنا کنند

نبودن های تو را

و داشتن های مرا که بدون داشتنت

تو را باز هم با خودم دارم ...
دیدگاه ها (۶)

در من کودکی هستایستاده بر بامِ خانهبا دست‌هایِ بازبا میل وحش...

دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را در ن...

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ... ﻭ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺑﺨﺎﻃﺮ...

تنهایی امصدای کهنه ی دری چوبیکه سالهاستباد به بازی اش گرفتهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط