دکتر نسخه ام را می نوشت

دکتر نسخه ام‌ را می نوشت..
پدرم به عینک ها نگاه می‌ کرد.
و من به این فکر می‌کردم که دیگر
هیچ‌ گاه نمی‌ توانم با چشمان خودم..
از دور ببینمت‌!
دیدگاه ها (۳)

- زن که بشکند، شاید بماند کنارت بخوابد ،غذایت را گرم کند،کود...

تمام دلخوشی ام این است روزی از شوهرت عاصی خواهی شد و به او خ...

ای سحرخیزتر از صبح !بیَفشان مویت که نسیم از دَم ِ گیسوی "تو"...

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت : هیچ، کا...

به این روش پیاز خورد کنید 🤣یاد بگیرید😅 من خودم پیاز پوست می ...

"امن بودن"، یک پله و بلکه چند پله بالاتر از دوست داشتن، بیشت...

🎙به هوش باش🔻او خود شفاف می‌گویدمن خودم را فدای آزادی شما نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط