حکایت رفاقت

حکایت رفاقت،
حکایت سنگهای کنار ساحله،
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت،
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب،
اما بعضی وقتا یه
سنگهای قیمتی گیرت میاد،
که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی...
دیدگاه ها (۴)

زمانی حرف بزن که ارزش حرفتبیشتر از سکوتت باشد و زمانیدوست ان...

وقتی یه چیز زیبا توی کسی دیدیحتما بهش بگو ؛شاید واسه تو یه ...

سلام بر مهدی فاطمه (س)درد درمان میشود با ذکر يا مهدی مددسخت ...

ســــــــــــلامصبحتون بخیرامروز تون گلبارانیک اقیانوس عشقیک...

اگه بهت سیلی زده باشنسوکونا:خیلی خیلی عذاب وجدان میگیره و می...

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط