گاهی آدَم میمیانَد بیِنِ بودَنُ نبودَن

گاهی آدَم میمیانَد بیِنِ بودَنُ نبودَن
به رَفتن که فکر میکنی
اِتفاقی می افتد که منصَرف میشوی
میخواهی بِمانی
رَفتاری میبینی کِ اِنگار بایَد بِرَوی
این بِلاتَکلیفی خودِش کلی جَهَنم اَست :)
دیدگاه ها (۴)

✓ تلخ ✓ است➰ وقتے بدانے 🔃 مثل دارویے ڪہ ✖ ️فقط هنگام 🔚 " نیا...

در اتاقی کوچک باشم یا خیابانی شلوغ فرقی نمی کند بی تو نفسم م...

هیچکَس نِمیفهمِهچه عَذابی میکشَم وَقتی سَعی میکنم کاملَن آر...

کاش بضاعتم به خرید تمام دغدغه هایت می رسید، شرمنده ام از انس...

به قول سیمین دانشور: گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن...! ...

اجباری...

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط