سقوطکرده
#سقوط_کرده
#پارت_دوم
الستور وارد هتل شد،دیدن جمعیت زیاد داخل هتل براش عذاب آورد بود و فهمید به زودی قراره از معاملش با رزی پشیمون شه
چارلی با دیدن الستور جیغی کشید و به سمتش دوید، خواست بغلش کنه اما الستور خودشو عقب کشید
چارلی _الستووور، باورم نمیشه که برگشتی، قراره بمونی؟ قراره کمکمون کنی؟ بگو که اره.. ما تنهایی از پسش برنمیایم
چارلی تمام سعیشو کرد التماس و نیاز به کمک از لحنش مشخص باشه
الستور به حماقت و سادگی چارلی پوزخندی زد
الستور_معلومه که برگشتم!
چارلی جیغی از خوشحالی کشید
الستور با چشم دنبال منبع درمانش گشت، نتونست پیداش کنه
الستور_چارلی،لوسیفر کجاست؟
چارلی فکر کرد حتما الستور با ورودش میخواد یه دعوای حسابی با لوسیفر راه بندازه ،پس به الستور نگفت که باباش داخل اتاقشه
چارلی _نمیدونم امروز ندیدمش
فهمید که چارلی دروغ میگه، اما به روی خودش نیاورد
_____
چارلی روی تخت دراز کشیده بود و مثل همیشه درحال ضبط پیغام برای مادرش بود
چارلی_همه چیز داخل هتل خوب پیش میره، رابطم با بابا دوباره خوب شد و افراد زیادی به هتل اومدن.. اوه و راستی، الستور هم به هتل برگشت، انگار حالش خیلی بهتره..در آخر.. کاش توعم اینجا بودی و میدیدی.. دوستت دارم..
گوشیو روی میز گذاشت و درحال خروج از اتاق بود، اما با ویبره گوشی سریع به سمتش حمله کرد و با دیدن اسم مامان روی صفحه نمایش، تمام تنش به لرزه افتاد
با بهت جواب داد
چارلی _مامان؟!!
صدایی از اون طرف خط نیومد، دوباره صدا کرد
چارلی _مامان؟!!! خودتی؟
تلفن قطع شد
هرچقدر چارلی تماس گرفت کسی جواب نداد
نا امید تلفنو سر جاش گذاشت و اتاقو ترک کرد..
_____
(صبح روز بعد)
وگی_هاسک ! یکم دل به کار بده !
صدای وگی درحال غر زدن به هاسک به گوش می رسید، هاسک نصف افرادی که ازش تقاضای نوشیدنی می کردن رو ایگنور می کرد و باعث عصبانیت و اعتراض تعداد زیادی به وگی شده بود
هاسک_میدونی که حوصله ی اینکارارو ندارم!
وگی میدونست،خوب میدونست که هاسک تا چه حد برای انجل ناراحت و عصبانیه و حوصله هیچ کاریو نداره ، اما این دلیل نمیشد که اجازه بده شخص روبروش اعضای جدید هتل عشقشو ناراضی کنه و باعث خروجشون از هتل بشه
وگی_مجبورم نکن با الستور پیشت برگردم
هاسک پوف کلافه ای کشید
هاسک_خیل خب بابا.. کم تر میرینم به اون عوضیا
الستور تمام مدت منتظر بود تا سر و کله ی لوسیفر پیدا بشه، کم کم داشت حوصلش سر میرفت که بلاخره لوسیفرو دید، لبخندش بزرگ تر و تیز تر شد و نگاه شرورانه ای به لوسیفر انداخت
لوسیفر به سمت بیرون هتل حرکت کرد، اما الستور جلوش ظاهر شد
لوسیفر اخم کرد
الستور _جایی تشریف میبرین؟
لوسیفر تعجب کرد، این دیگه چه سوالی بود؟
لوسیفر _به توچه؟
الستور خندید
الستور _چقدر جالب، پادشاه جهنم زمانی که دخترش برای رسیدگی به هتل نیازش داره، میخواد هتلو ترک کنه و فرار کنه
لوسیفر عصبی شد
لوسیفر_فرار؟ این ک. شرا چیه میگی؟
الستور خم شد تا صورتشو به لوسیفر نزدیک کنه
الستور_اگه ک. شره چرا جناب کوتوله انقدر عصبانی شد؟
لوسیفر_قد کوتاه خیلی بهتر از بی خا.یه بودنه! یادت نره چطور از آدم فرار کردی!
الستور سرشو عقب برد
الستور _ترجیح میدم موقعیت شناس باشم، برام جالبه
کسی داره منو نصیحت میکنه که توسط واکس اسیر شد! بهتره توعم یادت نره قدرت تو بود که سپر بهشتو نابود کرد
لوسیفر سعی کرد خونسردیشو بدست بیاره، اما موفق نشد
میزیو از کنار گوشه ای از هتل برداشت وبا شدت به سمت الستور پرتاب کرد
الستور به راحتی جاخالی داد
الستور_اوه، اگه اون میز به من برخورد می کرد تو باید جوابگو بهشت میشدی، اینطور نیست؟ اگه درست یادم باشه تو اجازه صدمه زدن به گناهکار هارو نداری
الستور خنده ی حرص دراری کرد
قطره اشکی رو به حالت نمایشیه تمسخر از چشماش پاک کرد
الستور_واقعا به عنوان پادشاه جهنم خیلی بدرد نخوری، حق داری بخوای الان از هتل خارج شی، میترسی تو دست و پا باشی
لوسیفر فقط قصد داشت کمی بیرون هوا بخوره، اما با حرف های الستور تمام رگ های بدنش از عصبانیت بیرون زد و از خارج شدن هتل صرف نظر کرد
لوسیفر _جرعت داری یک کلمه دیگه زر زر کن تا بهشت مجبور شه مجازات دیگه ای برام در نظر بگیره!
#پارت_دوم
الستور وارد هتل شد،دیدن جمعیت زیاد داخل هتل براش عذاب آورد بود و فهمید به زودی قراره از معاملش با رزی پشیمون شه
چارلی با دیدن الستور جیغی کشید و به سمتش دوید، خواست بغلش کنه اما الستور خودشو عقب کشید
چارلی _الستووور، باورم نمیشه که برگشتی، قراره بمونی؟ قراره کمکمون کنی؟ بگو که اره.. ما تنهایی از پسش برنمیایم
چارلی تمام سعیشو کرد التماس و نیاز به کمک از لحنش مشخص باشه
الستور به حماقت و سادگی چارلی پوزخندی زد
الستور_معلومه که برگشتم!
چارلی جیغی از خوشحالی کشید
الستور با چشم دنبال منبع درمانش گشت، نتونست پیداش کنه
الستور_چارلی،لوسیفر کجاست؟
چارلی فکر کرد حتما الستور با ورودش میخواد یه دعوای حسابی با لوسیفر راه بندازه ،پس به الستور نگفت که باباش داخل اتاقشه
چارلی _نمیدونم امروز ندیدمش
فهمید که چارلی دروغ میگه، اما به روی خودش نیاورد
_____
چارلی روی تخت دراز کشیده بود و مثل همیشه درحال ضبط پیغام برای مادرش بود
چارلی_همه چیز داخل هتل خوب پیش میره، رابطم با بابا دوباره خوب شد و افراد زیادی به هتل اومدن.. اوه و راستی، الستور هم به هتل برگشت، انگار حالش خیلی بهتره..در آخر.. کاش توعم اینجا بودی و میدیدی.. دوستت دارم..
گوشیو روی میز گذاشت و درحال خروج از اتاق بود، اما با ویبره گوشی سریع به سمتش حمله کرد و با دیدن اسم مامان روی صفحه نمایش، تمام تنش به لرزه افتاد
با بهت جواب داد
چارلی _مامان؟!!
صدایی از اون طرف خط نیومد، دوباره صدا کرد
چارلی _مامان؟!!! خودتی؟
تلفن قطع شد
هرچقدر چارلی تماس گرفت کسی جواب نداد
نا امید تلفنو سر جاش گذاشت و اتاقو ترک کرد..
_____
(صبح روز بعد)
وگی_هاسک ! یکم دل به کار بده !
صدای وگی درحال غر زدن به هاسک به گوش می رسید، هاسک نصف افرادی که ازش تقاضای نوشیدنی می کردن رو ایگنور می کرد و باعث عصبانیت و اعتراض تعداد زیادی به وگی شده بود
هاسک_میدونی که حوصله ی اینکارارو ندارم!
وگی میدونست،خوب میدونست که هاسک تا چه حد برای انجل ناراحت و عصبانیه و حوصله هیچ کاریو نداره ، اما این دلیل نمیشد که اجازه بده شخص روبروش اعضای جدید هتل عشقشو ناراضی کنه و باعث خروجشون از هتل بشه
وگی_مجبورم نکن با الستور پیشت برگردم
هاسک پوف کلافه ای کشید
هاسک_خیل خب بابا.. کم تر میرینم به اون عوضیا
الستور تمام مدت منتظر بود تا سر و کله ی لوسیفر پیدا بشه، کم کم داشت حوصلش سر میرفت که بلاخره لوسیفرو دید، لبخندش بزرگ تر و تیز تر شد و نگاه شرورانه ای به لوسیفر انداخت
لوسیفر به سمت بیرون هتل حرکت کرد، اما الستور جلوش ظاهر شد
لوسیفر اخم کرد
الستور _جایی تشریف میبرین؟
لوسیفر تعجب کرد، این دیگه چه سوالی بود؟
لوسیفر _به توچه؟
الستور خندید
الستور _چقدر جالب، پادشاه جهنم زمانی که دخترش برای رسیدگی به هتل نیازش داره، میخواد هتلو ترک کنه و فرار کنه
لوسیفر عصبی شد
لوسیفر_فرار؟ این ک. شرا چیه میگی؟
الستور خم شد تا صورتشو به لوسیفر نزدیک کنه
الستور_اگه ک. شره چرا جناب کوتوله انقدر عصبانی شد؟
لوسیفر_قد کوتاه خیلی بهتر از بی خا.یه بودنه! یادت نره چطور از آدم فرار کردی!
الستور سرشو عقب برد
الستور _ترجیح میدم موقعیت شناس باشم، برام جالبه
کسی داره منو نصیحت میکنه که توسط واکس اسیر شد! بهتره توعم یادت نره قدرت تو بود که سپر بهشتو نابود کرد
لوسیفر سعی کرد خونسردیشو بدست بیاره، اما موفق نشد
میزیو از کنار گوشه ای از هتل برداشت وبا شدت به سمت الستور پرتاب کرد
الستور به راحتی جاخالی داد
الستور_اوه، اگه اون میز به من برخورد می کرد تو باید جوابگو بهشت میشدی، اینطور نیست؟ اگه درست یادم باشه تو اجازه صدمه زدن به گناهکار هارو نداری
الستور خنده ی حرص دراری کرد
قطره اشکی رو به حالت نمایشیه تمسخر از چشماش پاک کرد
الستور_واقعا به عنوان پادشاه جهنم خیلی بدرد نخوری، حق داری بخوای الان از هتل خارج شی، میترسی تو دست و پا باشی
لوسیفر فقط قصد داشت کمی بیرون هوا بخوره، اما با حرف های الستور تمام رگ های بدنش از عصبانیت بیرون زد و از خارج شدن هتل صرف نظر کرد
لوسیفر _جرعت داری یک کلمه دیگه زر زر کن تا بهشت مجبور شه مجازات دیگه ای برام در نظر بگیره!
- ۴.۱k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط