smile

smile
part24

ا/ت: من میرم بعد یه ده دقیقه دیگه تو بیا
کوک: باشه
ا/ت: میجون من اومدم
میجون: ا/ت
ا/ت: بله
میجون: الان جونگکوک میاد
ا/ت: میدونم
میجون: از کجا؟
ا/ت: ها خب گفتم تنهایی حتما میاد
میجون: اها فک کردم تو راه دیدیش
ا/ت: نه بابا

تق تق تق
میجون: فک کنم اومد میرم درو باز کنم
کوک: سلام
ا/ت: سلام
میجون: هیچوقت نمیبخشمت
کوک: چرا؟
میجون: ا/ت میبینیش دوست دختر داره به من نگفته
ا/ت: حتما دلیلی داشته که نگفته
میجون: خب چه دلیلی؟
کوک: راستش گفتم که یهویی شد نگاه به خودم انداختم دیدم عاشقم شدم گفتم با من قرار میزاری قبول کرد
میجون: از کجا میدونه دختره دوست داره؟
کوک: نمیدونم دیگه دختره خودش باید بگه
ا/ت: مطمئن باش که داره چون دخترایی که سریع قبول میکنن از قبل دوست داشتن
و حتما از اون دخترا نیست که خودشون لوس میکنن قدر وقتشون میدونن
میجون: پس بخاطر همین احساساتت داره برمیگرده
کوک: شاید
ا/ت: عکس از دختره نداری؟
میجون:اره داری؟ یا نه؟
کوک: اره دارم
ا/ت: نشونمون بده
کوک: الان نشون میدم
ا/ت: میخوای نشون بدی؟
کوک: اره
ا/ت: مطمئنی؟
کوک: ها نه نه نمیخوام چرا باید عکس دوس دخترمو نشونتون بدم
میجون: خب اسمش چیه؟
کوک: اسمش خب یه رازه بعد نشونتون میدم دیگه
میجون: بیاید بشینید سه تایی یه فیلم ببینیم
کوک: باشه
ا/ت: اره بزار
رفتیم نشستیم
میجون وسطمون بود
میجون: بزارید من برم نزدیک تر بهتر ببینم شما هم بیاید
کوک: نه ما جامون خوبه
میجون: باشه
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: تو میخوای واقعا نگاه کنی؟
کوک: اره چطور؟
ا/ت:من علاقه ای به فیلم دیدن اصلا ندارم
کوک: میگی چیکار کنم؟
ا/ت: نمیدونم
کوک دستمو گرفت
ا/ت: هیی چیکار میکنی میبینه
کوک: نه بابا نمیبینه نگام کن
ا/ت: چیه؟
کوک: هیچی
میجون: ا/ت
دست جونگکوک ول کردم
ا/ت: بله داداش
میجون: خیلی میگن این فیلمه خوشگلیه
ا/ت: اره دارم میبینم چرا اینو میگی؟
میجون: همینجوری که بدونی خب فیلم ببینید
باز دستمو گرفت
ا/ت: جونگکوکا
کوک: میجون که اخرش میفهمه
ا/ت: خب هنوز زوده بخوایم بهش بگیم
کوک: باشه ا/ت
ا/ت: جانم
کوک: نظرت درباره اینکار چیه
ا/ت: چی
اومد نزدیکمو لبمو بوسید
ا/ت: هیی
کوک: چیه او که نمیبینه
ا/ت: جونگکوکا
کوک: جانم
ا/ت: تروخدا بس کن
کوک: چشم
میجون: میگم جونگکوک
کوک: بله
میجون: دوست دخترت چند سالشه
کوک: همسن خواهرته چطور مگه؟
میجون: همسن ا/تس؟
کوک: اره
میجون: همینجوری میپرسم چون باورم نمیشه

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۵)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط