وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیر

وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیر
خسته ای، باید بخوابی هم زبانم، شب بخیر
شب شد و ماه آمده تا دلربایی ها کند
نوبت ماه است ای ماه ِجهانم، شب بخیر
صبح فردا چهچه مست تو را خواهم شنید
ای خرامان مرغک ِ آواز خوانم، شب بخیر
چشمهایت را ببند و دست در دستم گذار
تا برایت قصّه ای زیبا بخوانم، شب بخیر
قصّه ی فردا و فرداهای روشن نازنین
دلبر زیبای من، آرام ِجانم، شب بخیر
خوب یا بد دفتر امروز خود را بسته ای
فکر فردای قشنگت باش جانم، شب بخیر
دیدگاه ها (۴)

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟روپشت بوم خونه هااسمتوفر...

زیرپلکت سایه بانم میدهی؟سوختم آیا پناهم میدهی؟آتشی افتاده بر...

عشق پیری گر بجنبد عقده از دل واکندلذتش باشد دوچندان تلخ را ح...

با تو عاشقانه گفتن یه شکوه پاک و ساده س رقص بی بهونه ی دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط