Part

Part 1
ا،ت: دلم میخواد با دوستم برم به یه کلبه ولی بابام نمی‌زاره همیشه کتکم میزنه و دعوام می‌کنه با این که آدم خیلی پولدایه ولی یه خورده هم برای من هزینه نمیکنه تصمیم گرفتم به بهونه درس برم کلبه رفیقم پس وسایل خیلی ضروری و گذاشتم داخل کوله چون نمی‌تونستم چمدون ببرم ضایع بود با رفیقم هماهنگ کردم و رفتم پایین

ا،ت: سلام
پ،ت= پدر ا،ت
پ،ت: کجا به سلامتی
ات، دارم میرم درس بخونم
پ،ت: باشه ولی اگه بفهمم کاره دیگه ای کردی بلایی سرت بیارم که نفهمی
ا،ت : باشه فهمیدم با ترس
ا،ت از خونه می‌ره بیرون و با یونا میرن به سمت کلبه یونا

جونگ کوک پیچ
هی امروز هم مثل هر روز. کلی آدم کشتم زندگیم هر روز داره اینجوری میگیزه
اجوما میاد
نکته اجوما خدمتکار اصلی خونه کوکه
اجوما: ارباب خدمتکار کم داریم میشه یه چند نفر و بیارید
کوک: باشه
به بادیگارد هام دستور دادم تا چند تا دختر بدزدند که خدمتکار شن

ا،ت ویو

داشتیم تو خیابون راه می‌رفتیم که یهو چند نفر ریختن سرمون و بیهوش مون کردن و دیگه هیچی نفهمیدم
دیدگاه ها (۲)

Part 2 چشمام داشت باز میشد که دیدیم تو یه اتاق تاریک هستیم ی...

معرفی پارک ا،ت: 16 ساله خیلی جذابه و به شدت کیوت خانوادش به...

هایگایز 🎀میخوام یک فیک براتون بنویسم🥺

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

ریاست عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط