با عجله راه می رفتم

با عجله راه می رفتم
که محکم به چیزی خوردم.
«آدم» بود!
منتظر بودم پرخاش کند ،
لبخندی زد و رفت ...
به گمانم
«انسان» بود ...
دیدگاه ها (۱)

عباس رضایی | abbasrezaei

سلااااام مهربون صبح بخیر 🌱 امروز را با عجله ورق نزن… شاید لا...

تو آنی ک از حضورت گل هابه رنگ خویش یقین می اورندو باد آهسته ...

🩵بعضی صبح‌هابرای عجله کردن نیستندبرای نفس کشیدن‌ هستندبرای د...

سلام آقا 💚🙏جمعه ای دیگر که سر زد آفتابش ☀️به گرما و سکوت و ا...

هرچقدر بیشتر می‌گذردمی‌فهمم برای این حجم از دلتنگیبرنامه‌ریز...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

پسرکی جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :خانم، تو رو خ...

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم🏴سال‌ها منتظر روی برادر بودمرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط