‌ هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام

‌ هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام
دست تو افتاده فعلا اختیار خانه ام

باورت کردم ولی آتش نشاندی بر دلم
زخم کاری می زنی انگار من بیگانه ام !

بشکن و آتش بزن اما بمان ای مهربان !
هـر چه می خواهد بیاید بر سر کاشانه ام

خوب می دانی میان باد و باران و غزل
همچنان حیران و سرگردان شده پروانه ام

تا کجا باید بیایم قاف چشمانت کجاست ؟
کوله بار درد دارم رحم کن بر شانه ام
دیدگاه ها (۳)

اَز بَس کهدوستت دارمفکر میکنمدیگر هیچ دوست داشتنیهَمرَنگِ دو...

دلم که تنگ میشود،به ماه نگاه میکنم..ماه هم کوچک و باریک شده ...

‌ بهانه نیاور..رفتنت برای بودن با دیگران بود..نه تقدیر را گر...

‌ سینه ام را غرق غم کردی و میگویی بروبـر دلـم درمـان هر دردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط