پارت 9

پارت 9
+وقتی مست بودی همو بوسیدیم
-چی!(تعجب)داری دروغ میگی میخوای منو اذیت کنی فهمیدم
+نه کاملا جدی هستم(جدی با اخم)
-پس چرا یادم نمیاد
+نمیدونم ولی بهم نگفته بودی با یه زره ویسکی مست میشی تا یه ساعت
-الان میخوای دعوا کنی؟
+واسه چی؟(اخمش باز شد چون فهمید چیکار کرده)
ویو تهیونگ
وقتی سوزی رفت بالا لباساشو بپوشه یه پیام واسم اومد از طرف منشیم بود گفته بود کل محصول هارا دزدیدند و خیلی عصبی شدم وقتی سوزی اومد یه دعوا خیلی کوچیک شروع کردم و واقعا ناراحت شدم
همون حرفا..........
بهم گفت
-الان میخوای دعوا کنی؟
+واسه چی؟
-تهیونگ چته؟
+هیچی(قیافه ناراحتش معلوم شد)
-نه یه چیزیت هست به من نمیگی
+آره یه چیزی هست(ناراحت)
-چی؟
+بابا محصولام را دزدین یه میلیارد بود
-الان برای همین با من دعوا کردی(اشک اومد رو گونه هاش)
+(اشک هاشو پاک کرد)ببخشید
-الان هر وقت عصبی شدی باید بیای رو سر من بدبخت خالی کنی خودم به اندازه کافی بدبختی دارم دعوا های تو هم روش دیگه فاجعه به بار میاد من مگه چقدر تحمل دارم؟
+عزیزم ببخشید عصبی شدم دیگه تکرار نمیشه
-از کجا معلوم دوباره تکرار نکردی؟
+نمی کنم من به کسی که عاشقشم جونمو واسش میدم نه صدمه میزنم نه اگه یه کاری اذیتش کنه دیگه اونو تکرار نمیکنم
-پس چرا الان دعوا کردی؟
+تقصیر اون عوضی همش میاد تو ذهنم
-کی؟
+سون یونگ هی
-اون دیگه کیه؟
+دشمن خونیم
-باهاش رابطه داشتی؟
+نه(راست میگه)
-آها،صابتش کن
+چجوری؟
-من چه بدونم آقای رمانتیک(خنده)
+شیطون شدی؟😈
-آره(خنده با صدای بلند)
+آها وایسا ببینم،باید تنبیهت کنم قرار بود بری لباس عوض کنی بیای تنبیه بشی
-آقا ول کن خستم(خمیازه الکی)
+فیلم بازی نکن(بغل کرد سوزی رو)
-ولم کن تهیونگ(آخرش با داد)
تهیونگگگ تتهییونگ(داد و عربده😅)
+ای گوشم کر شدم باید برم دکتر گوش
-تتتتتتتتتهههههههههیییییییوووننگگگ
(داد و بیداد که کله همسایه کر شدن)
+خب خانم کوچولو چند راند به تنبیهت اضافه شد
-گوه خوردم ددی(آروم و کیوت)
+نه نه دیگه دیره کارت دارم میخام بکوبونمت تو خودم😈
ویو سوزی
من داد میزدم و آخر گفت به تنبیهم اضافه شده چند راند بعد بهش گفتم گوه خوردم ددی ولی قبول نکرد و گذاشت رو تخت و لباسامو کند و خودشو توم کوبوند و بعد بوسه کوچیکی به لبم زد و ........ .
اسمات🚫
دیدگاه ها (۱۱)

☆وقتی موهاتو میخوای رنگ کنی بهشون میگی☆نامجون:باشه ولی گند ن...

پارت 10ویو سوزیبا دل‌درد بدی بلند شدم که یاد دیشب اوفتادم نم...

لباس سوزی در پارت 8

پارت 8تهیونگ لب سوزی را بوسید-(زد به سینه تهیونگ)ول کن (مست)...

کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۰ادامه: لوکی اومد توی اتاق و به سمت سوز...

کابوس عشق فصل۳ پارت۱ویو سوزی: چشمام رو باز کردم و دیدم توی ب...

کابوس عشق فصل۳ پارت 2ادامه: مایکل گوشیش رو برداشت: الو........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط