خریدار کدام یوسفی

خریدار کدام یوسفی...؟



یوسف را که برای‏ فروش به بازار بردند، مشتریها جمع شده بودند و هر کس مبلغی را پیشنهاد می کرد...
اتفاقاً پادشاه‏ مصر از آنجا میگذشت و‏ جمعیت را که دید ، پرسید...:
چه خبر است...؟
گفتند...: غلامی است بنام یوسف که‏ میخواهند او را بفروشند.
پادشاه مصر جلو رفت، صاحبش را صدا زد و به وی
گفت...: تو یوسف را در یک کفه ترازو بگذار و من در کفه دیگر دو برابر وزنش طلای سرخ میگذارم‏...
بعد از این پیشنهاد دیگر کسی نتوانست چیزی بگوید.
در میان جمعیتی‏ که برای خرید یوسف آمده بودند، پیرزنی دیده می شد که کلافی از نخ بدست داشت‏...
از او پرسیدند...: تو چرا آمده ای...؟!
گفت...: من هم‏ خریدار یوسفم‏.
گفتند...: آهای پیرزن ، میخواهند دو برابر وزنش طلای سرخ بدهند ، آنوقت تو میخواهی‏ با یک کلاف نخ یوسف را بخری...؟!
گفت...: میدانم که‏ یوسف را به من نمی دهند ولی من آمده ام که به‏ عدد مشتری های یوسف اضافه شوم‏.
میخواهم سیاهی‏ لشکر این جمعیت باشم تا از من هم به عنوان‏ خریدار یوسف یاد کنند...
اگر چه با همین کلاف نخ‏ ناقابل...
ای یوسف فاطمه...
ای حجة بن‏ الحسن العسکری...
این را میدانم که خیلی خریدار داری‏...
این را میدانم که خریدارهایت با ایمانهای قوی ،گدای سر بازارت هستند...
اما من بیچاره ناتوان هم آمده ام‏ تا خود را وارد جمعیت عاشقانت بکنم و عرض کنم...:
من هم با این سرمایه کم خریدار یوسف فاطمه هستم‏.
هم به عدد مشتری هایت‏ اضافه کرده ام، هم در دنیا پیش دشمنانت با صدای رسا و با قلبی مالامال از عشق به تو میگویم ‏...:
-----" ما هم خریدار یوسف هستیم "-----

لطفاً فقط share کنید
اللهم عجل لولیک فرج
__________________________
پیج فرهنگی مذهبی جاء الحق و زهق الباطل
http://line.me/ti/p/%40iqh5001v
http://line.me/ti/p/%40iqh5001v

ارتباط با ادمین ...:
http://line.me/ti/p/~yaldazarrin
حامد
دیدگاه ها (۴)

همدلی برای یاری امام عصربرای غیبت و نهان زیستی امام عصر علیه...

❤چقـدر دوست دارم ،دستهای مردانـه ات را ،ڪـه دستهای ڪوچڪم را ...

چشمان من انگار غزل میخواند وزروی تو ای یار نظر میخواهد اندر...

دشمن دانستن دشمن!حالا بعضی ها روی کلمه ی دشمن حساسیت دارند؛ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط