𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
part : ⁵
°تموم شد بچه
×هوف...
÷واقعا از یه سوزن اینقدر میترسه؟
زمزمه کرد و آروم نگاهش و به صورت درهم رفته جونگکوک داد ، اون با اخم هاش ، لبای جم شده خیلی کیوت شده بود!
÷کیوت
بعد از اینکه از بیمارستان بیرون رفتن جونگکوک نگاهش به شیرموز ها افتاد از یه طرف خجالت میکشید به تهیونگ بگه نگه داره تا شیرموز بخره و از طرفی هم واقعا دلش میخواست تهیونگ که نگاه خیره اش و به سمتی حس کرده بود رد نگاهش و گرفت و به شیرموز رسید
÷من میخوام به قهوه بخرم تو چیزی نمیخوای؟
جونگکوک سریع سرش و بالا آورد و با ذوق خاصی گفت:
×اگه میشه برای من یه شیرموز بخرید آقای کیم
÷تهیونگ ، اسمم تهیونگه لطفا رسمی باهام حرف نزن!
×ب..باشه آقای کی-تهیونگ!
اسمش از زبون جونگکوک چقدر شیرین بود...با کلافگی از ماشین پیاده شد و شیرموز و قهوه خرید و بعد دوباره داخل ماشین نشست.
÷اینم شیرموز
×ممنون!
تهیونگ کمی فکر کرد و بعد گفت:
÷عام میتونم کوک صدات کنم؟
×ا..البته!
تهیونگ لبخند ریزی زد و کمی از قهوه اش رو نوشید
...
جیمین از حموم بیرون اومد و بعد از پوشیدن حوله تن پوشش روی تخت دراز کشید ذهنش درگیر جونگکوک بود که از بیمارستان بیرون اومده؟دلش میخواست بهش سر بزنه اما نمیدونست یونگی بهش اجازه میده یا نه.
هوف کلافه ای کشید و سعی کرد خودش و با گوشی سرگرم کنه اما بازم فایده نداشت اون به شدت حوصله اش سر رفته بود.
به فکر فرو رفت ، اگه الان خونه بود مادر مهربونش براش غذای مورد علاقه اش و درست میکرد و کلی قربون صدقه اش میرفت و میگفت:همیشه باید خوب غذا بخوری پسر خوشگلم
دروغ چرا دلش بدجوری برای پدر و مادرش تنگ شده بود ، درسته پدرش و اون فروخته بود اما بازم...اون پدرش بود نه؟..
+هوف..
خاطرات گذشته اش با جونگکوک یادش افتاد.
+تا کی میخوای اذیت کنی؟
×مگه دروغ میگم؟شبیه جوجه هایی!
+پس تو هم شبیه خرگوش ها هستی
×هی!من کجام شبیه خرگوش هاست؟
جیمین نگاهش کرد و گفت:
+باید بگم خرگوش شبیه توئه
به گذشته ها خندید و نفهمید که قطره اشکی از گوشه چشمش پایین چکیده...گوشی و برداشت و به جونگکوک زنگ زد.
×الو؟
+سلام خرگوش کوچولو
×صد دفعه گفتم با اون اسم صدام نکن!
+هرچقدر میخوای بگو ولی من بازم خرگوش صدات میکنم ، بگو ببینم رفتی بیمارستان؟
×آره آقای تهیونگ زحمت کشید
+خوبه..الان بهتری؟
×آره هیونگ خوبم.
+هوم
×تو خوبی؟
+میشه گفت خوبم
×مطمئمی؟
+آره..
×خوبه هیونگ من باید برم ممنون که زنگ زدی
+خواهش میکنم حتما دارو هات و مصرف کن
×اینقدر شبیه مامانا باهام رفتار نکننن
+اذیت کردنت خیلی حال میده
×به وقتش تلافی میکنم
+هوم منتظرم تا تلافی کنی
و با خنده گوشی و قطع کرد ، خبری از یونگی نبود و این جیمین و متعجب میکرد...
...
_محموله ها رو چک کردی؟
÷آره چک کردم
_خوبه..
÷هیونگ میخوای با کیم نامجون چیکار کنی؟
_هرکی سره راهم قرار بگیره برداشته میشه.
÷و این یعنی؟
_یعنی میکشمش
÷اوه..
یونگی نیشخند محوی زد ، فکر اینکه نامجون و بکشه هم ار.ضاش میکرد!
~~~~~
اهم اهم ریدم یا خوب شده؟👺🎀
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
part : ⁵
°تموم شد بچه
×هوف...
÷واقعا از یه سوزن اینقدر میترسه؟
زمزمه کرد و آروم نگاهش و به صورت درهم رفته جونگکوک داد ، اون با اخم هاش ، لبای جم شده خیلی کیوت شده بود!
÷کیوت
بعد از اینکه از بیمارستان بیرون رفتن جونگکوک نگاهش به شیرموز ها افتاد از یه طرف خجالت میکشید به تهیونگ بگه نگه داره تا شیرموز بخره و از طرفی هم واقعا دلش میخواست تهیونگ که نگاه خیره اش و به سمتی حس کرده بود رد نگاهش و گرفت و به شیرموز رسید
÷من میخوام به قهوه بخرم تو چیزی نمیخوای؟
جونگکوک سریع سرش و بالا آورد و با ذوق خاصی گفت:
×اگه میشه برای من یه شیرموز بخرید آقای کیم
÷تهیونگ ، اسمم تهیونگه لطفا رسمی باهام حرف نزن!
×ب..باشه آقای کی-تهیونگ!
اسمش از زبون جونگکوک چقدر شیرین بود...با کلافگی از ماشین پیاده شد و شیرموز و قهوه خرید و بعد دوباره داخل ماشین نشست.
÷اینم شیرموز
×ممنون!
تهیونگ کمی فکر کرد و بعد گفت:
÷عام میتونم کوک صدات کنم؟
×ا..البته!
تهیونگ لبخند ریزی زد و کمی از قهوه اش رو نوشید
...
جیمین از حموم بیرون اومد و بعد از پوشیدن حوله تن پوشش روی تخت دراز کشید ذهنش درگیر جونگکوک بود که از بیمارستان بیرون اومده؟دلش میخواست بهش سر بزنه اما نمیدونست یونگی بهش اجازه میده یا نه.
هوف کلافه ای کشید و سعی کرد خودش و با گوشی سرگرم کنه اما بازم فایده نداشت اون به شدت حوصله اش سر رفته بود.
به فکر فرو رفت ، اگه الان خونه بود مادر مهربونش براش غذای مورد علاقه اش و درست میکرد و کلی قربون صدقه اش میرفت و میگفت:همیشه باید خوب غذا بخوری پسر خوشگلم
دروغ چرا دلش بدجوری برای پدر و مادرش تنگ شده بود ، درسته پدرش و اون فروخته بود اما بازم...اون پدرش بود نه؟..
+هوف..
خاطرات گذشته اش با جونگکوک یادش افتاد.
+تا کی میخوای اذیت کنی؟
×مگه دروغ میگم؟شبیه جوجه هایی!
+پس تو هم شبیه خرگوش ها هستی
×هی!من کجام شبیه خرگوش هاست؟
جیمین نگاهش کرد و گفت:
+باید بگم خرگوش شبیه توئه
به گذشته ها خندید و نفهمید که قطره اشکی از گوشه چشمش پایین چکیده...گوشی و برداشت و به جونگکوک زنگ زد.
×الو؟
+سلام خرگوش کوچولو
×صد دفعه گفتم با اون اسم صدام نکن!
+هرچقدر میخوای بگو ولی من بازم خرگوش صدات میکنم ، بگو ببینم رفتی بیمارستان؟
×آره آقای تهیونگ زحمت کشید
+خوبه..الان بهتری؟
×آره هیونگ خوبم.
+هوم
×تو خوبی؟
+میشه گفت خوبم
×مطمئمی؟
+آره..
×خوبه هیونگ من باید برم ممنون که زنگ زدی
+خواهش میکنم حتما دارو هات و مصرف کن
×اینقدر شبیه مامانا باهام رفتار نکننن
+اذیت کردنت خیلی حال میده
×به وقتش تلافی میکنم
+هوم منتظرم تا تلافی کنی
و با خنده گوشی و قطع کرد ، خبری از یونگی نبود و این جیمین و متعجب میکرد...
...
_محموله ها رو چک کردی؟
÷آره چک کردم
_خوبه..
÷هیونگ میخوای با کیم نامجون چیکار کنی؟
_هرکی سره راهم قرار بگیره برداشته میشه.
÷و این یعنی؟
_یعنی میکشمش
÷اوه..
یونگی نیشخند محوی زد ، فکر اینکه نامجون و بکشه هم ار.ضاش میکرد!
~~~~~
اهم اهم ریدم یا خوب شده؟👺🎀
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
- ۱.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط