آمدی قصه ببافی

آمدی قصه ببافی
که موجّه بروی
دَر نزن
رفته ام از خویش
کسی منزل نیست
دیدگاه ها (۳)

میزنم عینک به چشمم درس میخوانم ولی...پنج ساعت روی یک خط ماند...

مآمآنَم میگِه هَمِہ بَچِہ دآرَن مآ هَم بَچِہ دآریموآلآ بَچِہ...

ﺍﯾﻨﺠــﺎ ﺻـﺪﺍﯼ ﭘـﺎ ﺯﯾــﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻨــﻮﻡ !...ﺍﻣــﺎ ﻫﯿﭽﮑــﺪﺍﻡ ﺗــﻮ ...

نگرانم که به تو هدیه کنم،شعرم را...و تو آن را به کسی...وای و...

🇮🇷تولید محتوا🇮🇷«زهرا…تو آمدی با لبخند،ماندی با عشق،و رفتی در...

🎥 میرسد جنگ به پایان یک روز ...آنچه در خاطره ها خواهد ماند ...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط