عشق رمانتیک من
عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۵۹
هینا: هانیل ببین رژم پاک نشده که؟
هانیل: میخوای ترمیم کنی کمرنگ شده
هینا: درحال ترمیم بودم که یه ماشین اومد هم راستای ما که چند تا پسر بودن (نکته: ماشین لارا از اون مدلاس که میتونی سقف بزاری یا نه که الانم سقف نداشتن)
یکیشون: خوشگله لباتو بخورم میای اینوری یکم حال کنیم
هینا: خواهشا ببند
یارو: اوفف عصبانی شد
هینا: رژ لب من از کل زندگیت گرون تره نمیخوام خراب شه پس..
یارو: بیا اینطرف انقدر میخورمشون که دیگه رو لبات رنگی باقی نمونه
ویو هانیل
حواسم از اونا رفت سمت لارا که یه نخ سیگار برداشت روشن کرد و انداخت تو ماشینشون
یارو: آیش عوضی
سقف و بست و با سرعت روند بعد ۱۰ مین رسیدیم و وارد شدیم بعداز سلام و ماچ و بوس و بغل رفتیم داخل که دیجی شروع کرد ۲۰ مین بعد درحال رقصیدن بودیم که تلفنم زنگ خورد سایلنتش کردم و رفتم رو صندلی مشغول خوردن بودم که یه مرد قدبلند و با لباسای مرتب اومد رو صندلی بغلیم نشست
حواسم نبود و یکی از انگشتام در حال بازی با لبه جام بود که
مرد: مایل به همراهی هستید بانو؟
هینا: اوم مشکلی نداره
مرد: پیش خدمت ی درصد بالا بده بعداز آوردن جام جرئه از آن را نوشید
مرد: مثل اینکه کمی بی حوصله ای از فضای شلوغ خوشت نمیاد؟
هینا: عامم اسمتونو؟
مرد: جونگ هون
و دستشو به سمتم دراز کرد اول تو چشمای عسلیش نگاه کردم و بعد دست دادم...هنوز دستم توی دستش بود و سفت گرفته بود که تکونی خوردم و انگار تازه به خودش اومده باشه ول کرد که دستی رو شونه ام حس کردم که ی پسر به علاوه دوتای پشت سرش بود
یارو: چه دختر جذابی پیدا کردم پسر مناسب امشبمونه
جونگ هون: دستتو بکش
یارو: داداش انقدر حریص نباش ی امشب ما ازش استفاده میکنیم بقیه روزا مال خودت (مگه مال باباته مرتیکه)
ویو هینا
با پا زدم به لای پاش که قشنگ آتیشی شدنشو دیدم اومد دست بلند کنه که
ویو جونگ
دستشو گرفتم و یه مشت خوابوندم تو صورتش
جونگ هون: چطوری جرعت به خرج دادی که به جواهر من دست بزنی هاااا (داد)
از زمین بلند شد و همینطور که داشت با یه دستش خون رو صورتشو پاک میکرد گفت
یارو: از کارت پشیمون میشی عوضی
ویو هینا
چقدر زر زر میکرد بیشور که یهو دستمو کشید و یه چاقو گذاشت رو گلوم دستشو گرفتم تلاش بر باز کردنش بودم
یارو: نترس خانومم الان میریم خونه ام زود جرت میدم و با یه دستش رو موهام میکشید
جونگ هون: بهتره بریم بیرون راجبش صحبت کنیم
رفتیم بیرون که سوار ماشینش شد و دررفت
جونگ هون: لعنتی برید دنبالش
بادیگاردا: چشم قربان
ویو هینا
منو کجا میبری عوضییی
یارو: هیش ساکت باش
خودمو کنار کشیدم و
هینا: خفه شو کی بهت اجازه داد به من دست بزنیی هاا
(سیلی زد) موهاشو کشیدم بردم تو اتاق و پرتش کردم رو تخت
یارو: بهت یه درسی بدم که دیگه سر صاحبت داد نزنی
هینا: برو گمشو
یارو: هیش زود تموم میشه (نیشخند)
(آخه مرتیکه،قزمیت تو باغ نیستیا آخه اوسکل دستی که به هینای من بخوره رو میشکنم فقط جونکوک الان به چوخت میدم بفهمی😝)
(استایل ۱ هینا)
(استایل ۲ لارا)
(استایل ۳ هانیل)
(استایل ۴ جونگ هون)
❤😎پارت ۵۹
هینا: هانیل ببین رژم پاک نشده که؟
هانیل: میخوای ترمیم کنی کمرنگ شده
هینا: درحال ترمیم بودم که یه ماشین اومد هم راستای ما که چند تا پسر بودن (نکته: ماشین لارا از اون مدلاس که میتونی سقف بزاری یا نه که الانم سقف نداشتن)
یکیشون: خوشگله لباتو بخورم میای اینوری یکم حال کنیم
هینا: خواهشا ببند
یارو: اوفف عصبانی شد
هینا: رژ لب من از کل زندگیت گرون تره نمیخوام خراب شه پس..
یارو: بیا اینطرف انقدر میخورمشون که دیگه رو لبات رنگی باقی نمونه
ویو هانیل
حواسم از اونا رفت سمت لارا که یه نخ سیگار برداشت روشن کرد و انداخت تو ماشینشون
یارو: آیش عوضی
سقف و بست و با سرعت روند بعد ۱۰ مین رسیدیم و وارد شدیم بعداز سلام و ماچ و بوس و بغل رفتیم داخل که دیجی شروع کرد ۲۰ مین بعد درحال رقصیدن بودیم که تلفنم زنگ خورد سایلنتش کردم و رفتم رو صندلی مشغول خوردن بودم که یه مرد قدبلند و با لباسای مرتب اومد رو صندلی بغلیم نشست
حواسم نبود و یکی از انگشتام در حال بازی با لبه جام بود که
مرد: مایل به همراهی هستید بانو؟
هینا: اوم مشکلی نداره
مرد: پیش خدمت ی درصد بالا بده بعداز آوردن جام جرئه از آن را نوشید
مرد: مثل اینکه کمی بی حوصله ای از فضای شلوغ خوشت نمیاد؟
هینا: عامم اسمتونو؟
مرد: جونگ هون
و دستشو به سمتم دراز کرد اول تو چشمای عسلیش نگاه کردم و بعد دست دادم...هنوز دستم توی دستش بود و سفت گرفته بود که تکونی خوردم و انگار تازه به خودش اومده باشه ول کرد که دستی رو شونه ام حس کردم که ی پسر به علاوه دوتای پشت سرش بود
یارو: چه دختر جذابی پیدا کردم پسر مناسب امشبمونه
جونگ هون: دستتو بکش
یارو: داداش انقدر حریص نباش ی امشب ما ازش استفاده میکنیم بقیه روزا مال خودت (مگه مال باباته مرتیکه)
ویو هینا
با پا زدم به لای پاش که قشنگ آتیشی شدنشو دیدم اومد دست بلند کنه که
ویو جونگ
دستشو گرفتم و یه مشت خوابوندم تو صورتش
جونگ هون: چطوری جرعت به خرج دادی که به جواهر من دست بزنی هاااا (داد)
از زمین بلند شد و همینطور که داشت با یه دستش خون رو صورتشو پاک میکرد گفت
یارو: از کارت پشیمون میشی عوضی
ویو هینا
چقدر زر زر میکرد بیشور که یهو دستمو کشید و یه چاقو گذاشت رو گلوم دستشو گرفتم تلاش بر باز کردنش بودم
یارو: نترس خانومم الان میریم خونه ام زود جرت میدم و با یه دستش رو موهام میکشید
جونگ هون: بهتره بریم بیرون راجبش صحبت کنیم
رفتیم بیرون که سوار ماشینش شد و دررفت
جونگ هون: لعنتی برید دنبالش
بادیگاردا: چشم قربان
ویو هینا
منو کجا میبری عوضییی
یارو: هیش ساکت باش
خودمو کنار کشیدم و
هینا: خفه شو کی بهت اجازه داد به من دست بزنیی هاا
(سیلی زد) موهاشو کشیدم بردم تو اتاق و پرتش کردم رو تخت
یارو: بهت یه درسی بدم که دیگه سر صاحبت داد نزنی
هینا: برو گمشو
یارو: هیش زود تموم میشه (نیشخند)
(آخه مرتیکه،قزمیت تو باغ نیستیا آخه اوسکل دستی که به هینای من بخوره رو میشکنم فقط جونکوک الان به چوخت میدم بفهمی😝)
(استایل ۱ هینا)
(استایل ۲ لارا)
(استایل ۳ هانیل)
(استایل ۴ جونگ هون)
- ۳.۴k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط