نشسته ای به قلبِ من، خیالِ پا شدن مکن

نشسته ای به قلبِ من، خیالِ پا شدن مکن
تو جفتِ خوب قلبمی ، فکرِ سوا شدن مکن

گره گره به پایِ من، نشسته دامِ خوبی ات
به رویِ دل نوشته ام ، شورِ رها شدن مکن

من و تو ما شدیم و تو، یواشکی و دزدکی
نقشه مکش ، تفکرِ شومِ جداشدن مکن

کنون که روحِ ما دوتن، گشته وجودِ واحدی
بر اتحادِ ما دو تن، فکرِ دوتا شدن مکن

به ذره های جانِ خود منم که بنده ات شدم
برای جانِ دیگری کار خدا شدن مکن
دیدگاه ها (۱)

من به اینکه روبرویم می نشینی قانعمروبرویم باشی و من را نبینی...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

بین ما فاصله افتاده ،نرو، دورنشومی کشم ناز ولی اینهمه مغرورن...

مـــن مثــل شمــا نیستم بغضــم رافریــــاد بزنم گــریــہ ڪنم...

جونگکوک مثل آتشفشانی که فوران کرده باشد آوا را رها کرد و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط