پارت ۱۰ رمان ملک قلبم

پارت ۱۰ رمان ملک قلبم


دیانا، مرسی

ارسلان ،خواهش میکنم ببین فقط لباس هاتو بیار اونجا میپوشی خوب

دیانا، باشه من برم

ارسلان، برو خدافظ

دیانا، خدافظ
رفتم خونه یکم خوابیدم

ارسلان، دیانا رو گذاشتم خونش رفتم خونه خودم یکم خوابیدم

... ۱ ساعت بعد ...

دیانا، پاشدم رفتم دستشویی آمدم

ارسلان، بیدار شدم رفتم دستشویی اومدم

دیانا، یه آرایش ملیح کردم همون لباس هامو پوشیدم لباس های عقدو ورداشتم رفتم پایین
دیدگاه ها (۰)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

آواز عشق♣️part:1♣️ ا/ت ویو:خب خب سلام من جانگ ا/ت هستم یه دخ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

رومان عشق پنهانی (پارت6)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

دختر تنها{3}

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط