#تکپارتی

#تکپارتی

آروم دستامو دور زانو هام پیچیدم و زل زدم به تلویزیون که صدای بمش به گوشم رسید:
تهیونگ:چیشده عروسک؟

آروم سرمو آوردم بالا و بهش زل زدم که گفت:
تهیونگ:نمیخوای چیزی بگی؟

ا/ت:ت تهیونگ‌ این ق قتلا که کار تو نیست مگه نه!؟(لرز
دستشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو کنار گوشم برد و لب زد:خودت چی فکر می‌کنی بیبی؟

از صدایی که ته چاه میومد لب زدم:ت تو که کارو بامن نمیکنی نه(بغض

پوزخندی زد و گفت:اگه قول بدی دختر خوبی باشی چرا باید ازیتت کنم کوچولو؟(پوزخند

کمی ازش فاصله گرفتم و از روی کاناپه بلند شدم که صداش به گوشم رسید:
تهیونگ:داری کجا میری؟(جدی

ا/ت:م من میرم آب بخورم!(بغض
با قدم های لرزون از اونجا دور شدم و وارد آشپز خونه شدم بی درنگ گوشی رو از روی میز برداشتم و شماره پلیس رو گرفتم.
هنوز به دو بوق نرسیده بود که صدای مردی توی گوشی پیچید:
اداره پلیس اتفاقی افتاده؟

ا/ت:ا اون قاتل....
داشتم چیزی می‌گفتم که گوشیو از دستم گرفت و قطع کرد!
سرمو پایین انداختم و چند قدمی عقب رفتم.

تهیونگ:داشتی چه غلطی میکردی؟

لبمو گاز گرفتم و آروم لب زدم:ب بخشید(بغض

تهیونگ:اونام همینو میگفتن «ببخشید» ولی این کلمه منو مشتاق تر میکرد.
سمتم اومد و محکم دستمو کشید و منو کشید به سمت جایی که همیشه ازش ترس داشتم!
اتاقی که هیچ کس زنده ازش بیرون نیومده بود.
انداختم توی اتاقو درو بست و جلوم زانو زد و صورتشو به صورتم نزدیک کرد و آروم لباشو روی لبام گذاشت.....

.........
پلیسا خیلی دنبال اون دونفر گشتن جای جای خونه و جای جای اون اتاق.
اتاقی که شاید نه متر هم نمیشد ولی صدها آدم توش غیب شدن.....

«پایان»
دیدگاه ها (۶)

سلام خوبید بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه ببخشید نتونستم ای...

حمایت بشه 🎀 https://wisgoon.com/yuna_0

#why_himpart:94....:قیام کنید.همه بلند شدیم و با نشستن قاضی ...

#why_himpart:93آنالی:جونگ‌کوک!جونگ‌کوک:جان جونگ‌کوک؟آنالی:اذ...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

پرنسس من ۲۹

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط