کسی چه میداند شاید روزی برگشت..!!

کسی چه میداند شاید روزی برگشت..!!
شاید روزی نگاهش را به نگاهم دوخت. . .
شاید روزی آنقدر دلش هوایم را کرد ک دیگر تاب زندگی کردن نداشته باشد. . .
شاید برگشت..!
شاید اینبار با عشق برگشت ...
با کوله باری از احساس خشک شده ای که نثارم نکرده بود. . .
با چشمی اشک آلود که برا دیدن من ثانیه شماری میکند
آری شاید برگشت و کنارم ماند...!!
برگشتی که رفتنی نداشته باشد ...
فقط ماندن باشد؛عشق باشد؛زندگی باشد..!
خدا را چه دیدی شاید روزی اوهم عاشقم شد...!
شاید روزی حسرت آغوشه مرا کشید. . .
حسرت ثانیه ای نگاه من را. . .
خنده ی من را. . .
دستان من را. . .
من منتظرش می مانم...
میدانم که روزی دلش هوایم را خواهد کرد..
میدانم که روزی میرسد ک برمیگرد..!
پشیمان میشود..؛
برمیگردد تا باشد. . .
نفس بکشد؛نگاهم کند؛صدایم کند...
منتظرش خواهم ماند مردانه..!!
نه از مردانه هایی که او نثارم کرد...
اینبار مردانه واقعی..
تا روزی برسد که دلش هوایم را بکند....
دیدگاه ها (۳)

خب بگین ببینم چه نصیحتی دارین برام :)

مهتاب قرمزپارت چهارمآن شب، بعد از حرف‌های موان، سکوت سنگینی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط