من از روز ازل

✍ من از روز ازل

من از روز ازل، دیوانه بودم
دیوانه روی تو، سرگشته کوی تو
سرخوش از باده ی، مستانه بودم
در عشق و مستی، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بی باده مدهوشم،ساغر نوشم
ز چشمه نوش تو

مستی دهد ما را ، گل رخسارا،
بهار آغوش تو
چو به ما نگری، غم دل ببری،
کز باده نوشین تری
سوزم همچون گل، از سودای دل
دل، رسوای تو، من رسوای دل
گرچه به خاک و خون، کشیدی مرا،
روزی که دیدی مرا
باز آ که در شام غمم، صبح امیدی مرا

رهی_معیری
دیدگاه ها (۷)

چه جای صحبتِ سال و مَه و بهار و خزان؟که دل ‌گرفته ام از روزگ...

ارباب خودم چرا نمیخندی‌ ...

دوریِ راه به نزدیکیِ دل چاره شود...

+ چه صنمی باهاش داری؟ - دلتنگ چسبوندن صورتم به گردنش و عمیق ...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط