آیا نفرت ماندگار خواهد بود
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت 100
(ویو نیلسو)
نگاهمو بهش دادم و محو نگاهش شدم:
+"خوبم... شاید خوبم"
نگاهشو روی صورتم چرخوند
-"ولی چهره ی زیبات اینو نمیگه بچه"
سعی کردم بحث رو عوض کنم
+"تو خوبی؟ جای زخمت درد نمیکنه کوک؟"
دستشو روی دستم گذاشتم و با اون دستش منو روی تخت نشوند...
+"هی... چیکار میکنی؟"
اخی بخواطر درد زخمش گفت:
-"وقتی بحثو عوض میکنی باید بدونی توی عوض کردن بحث حرفه ای هستی یا نه که فسقلی من اصلا توی این کار حرفه ای نیست"
اخمی کردم و هینی کشیدم
+"زیادی پرو شدیا"
دستاشو دور کمرم حلقه کرد:
-"باشه من پرو... شما چندین روز پیش نگفتی این پرو رو دوست داری؟"
اصلا همه چیز یادم رفت کمی جلو تر رفتم:
+"گفتم هنوزم میگم... دوستت دارم"
سرشو نزدیک گوشم کرد:
-"منم دوست ندارم... ولی عاشقتم خانومم"
خنده ای آروم کردم:
+"منم خیلی عاشقتم مرد من... اول جملتو کن گفتی میخواستم... خفت کنم."
خنده مردونه ای کرد و دستاشو دو طرف صورتم قاب گرفت:
-"خفه میکردی منه مظلومو؟
منی که اینقدر دوستت دارم...؟"
دستامو دور گونش گذاشتم:
+"بنظرت دلم میاد توعه معصوم رو خفه کنم"
موهامو پشت گوشم انداخت:
-"نیلسو؟"
+"جان دلم؟"
دستشو روی دستم گذاشت:
-"بیا همه چیز رو از اول شروع کنیم... نه طوری که شروع شد...
اجباری و بدون خواسته ی خودمون."
کمی ماتم برد...
توی فکر فرو رفتم...
-"نمیگی جوابتو کوچولوی من؟"
+"اما من بچه دار نمیشم... تو خیلی بچه هارو دوست داری."
شرط:۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
پارت 100
(ویو نیلسو)
نگاهمو بهش دادم و محو نگاهش شدم:
+"خوبم... شاید خوبم"
نگاهشو روی صورتم چرخوند
-"ولی چهره ی زیبات اینو نمیگه بچه"
سعی کردم بحث رو عوض کنم
+"تو خوبی؟ جای زخمت درد نمیکنه کوک؟"
دستشو روی دستم گذاشتم و با اون دستش منو روی تخت نشوند...
+"هی... چیکار میکنی؟"
اخی بخواطر درد زخمش گفت:
-"وقتی بحثو عوض میکنی باید بدونی توی عوض کردن بحث حرفه ای هستی یا نه که فسقلی من اصلا توی این کار حرفه ای نیست"
اخمی کردم و هینی کشیدم
+"زیادی پرو شدیا"
دستاشو دور کمرم حلقه کرد:
-"باشه من پرو... شما چندین روز پیش نگفتی این پرو رو دوست داری؟"
اصلا همه چیز یادم رفت کمی جلو تر رفتم:
+"گفتم هنوزم میگم... دوستت دارم"
سرشو نزدیک گوشم کرد:
-"منم دوست ندارم... ولی عاشقتم خانومم"
خنده ای آروم کردم:
+"منم خیلی عاشقتم مرد من... اول جملتو کن گفتی میخواستم... خفت کنم."
خنده مردونه ای کرد و دستاشو دو طرف صورتم قاب گرفت:
-"خفه میکردی منه مظلومو؟
منی که اینقدر دوستت دارم...؟"
دستامو دور گونش گذاشتم:
+"بنظرت دلم میاد توعه معصوم رو خفه کنم"
موهامو پشت گوشم انداخت:
-"نیلسو؟"
+"جان دلم؟"
دستشو روی دستم گذاشت:
-"بیا همه چیز رو از اول شروع کنیم... نه طوری که شروع شد...
اجباری و بدون خواسته ی خودمون."
کمی ماتم برد...
توی فکر فرو رفتم...
-"نمیگی جوابتو کوچولوی من؟"
+"اما من بچه دار نمیشم... تو خیلی بچه هارو دوست داری."
شرط:۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
- ۲۰.۰k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط