پارت1

پارت1

اون شب..شب بارونی...هانِس از بارون متنفر بود چون معتقد بود براش بد بیاری میاره...درست برعکس دخترش...ربکا به این اعتقاد داشت که بارون زیبا ترین پدیده حهانه...
هانس داشت اماده میشد تا به قرار قمارش با مافیای کله گنده‌ای بره...اما قسمش چی؟اون به جون مادر ربکا قسم خورده بود که دیگه قمار نکنه...برعکس همه اون عاشق خوانوادش بود...ولی بخاطر ربکا مجبور شد دوباره قمار کنه...خرج دانشگاهش روی دستش مونده بود...ولی خیالش راحت بود چون توی کشور هیچ کس به خوبیه اون قمار باز ماهری نبود...از دختر خدا حافظی کرد و از خونه خارج شد...
هانس:خدا امشبو با این بارون ختم به خیر کنه!
به راهش ادامه داد تا به کلاب برسه

ویو ربکا
چه بارون زیبایی...بابا...مراقب خودت باش

شب ساعت10:45

با رحب و وحشت وارد خونه شد...
هانس:ربکا...ربکا..
ربکا:سلام بابا برگشتی؟
هانس:زود وسایلتو جمع کن باید بریم
درسته...اون باخته بود..حتی الان بیشتر هم بدهکار بود...میخواست همه چیشو جمع کنه و بره...غافل از این که طرف حسابش مافیاست زیر سنگم باشه پیداش میکنه..
یهو در خونه با شدت باز شد و چند نفر با لباس مشکی به داخل حرکت کردن که سه نفرشون مصلح بودن...
ربکا:بابا...
مردی قد بلند و چهار شونه وارد شد
تهیونگ:اقای لی...کجا میخواستی بری؟به نظرت نباید طلب منو بدی؟
هانس:خواهش میکنم یه چند روز به من فرصت بده تا پولتو جور کنم
تهیونگ:چه ضمانتی هست که در نری؟
هانس: به شرافتم قسم!
تهیونگ:شرافت به درد من نمیخوره...خودت با ما میای دخترت باید پولتو جور کنه!
هانس:باشه من میام
یهو ربکا مانند سپری جلوی پدرش ظاهر شد
ربکا:نه...پدرم نه...منو به جاش ببرید کاری با پدرم نداشته باشید
هانس:نه ربکا...من نمیزارم تورو ببرن
تهیونگ:دختر رو ببرید
دونفر دست هاشو آروم گرفتن و آروم به سمت بیرون هلش دادن
تهیونگ:یک ماه بهت وقت میدم
هانس:ب...باشه..
از در بیرون رفتن و سوار ونشون شدن
هانس رو زمین افتاد و زجه زنان دخترش رو صدا میزد

ویو تهیونگ:دختر خوشگلی بود...صندلی عقب ماشین کنارم نشسته بود ولی باهم فاصله داشتیم..به پنجره چسبیده بود و به بیرون خره شده بود
تهیونگ:هعی اسمت چیه؟
ربکا:..ربکا.
تهیونگ:
....................
در خماری بمانید خواهران و برادران عزیز❤️😁😁❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۵)

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

P1 COERCION

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlyk...

#معشوقه_آلفا

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

اورلورا

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

((جوانه عشق درقلبی سنگی))part:17(ویو تهیونگ)از خونه که اومدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط