... می توانســــتم فرامـوشت کنم امــــــــا نشــد!

... می توانســــتم فرامـوشت کنم امــــــــا نشــد!

زندگـــی یعنی همیــن؛ جــبری، بـه نام اختیـــــــار

مثـل تـو آییـنه ای "مـــــــن" را نشــان مـــن نـداد

بعــد تـو مـن مــاندم و دیــوارهای بی شمـــــــــار

خـوب یا بـد، با جنـــــــون آنی ام سـر می کــنم

لحــــظه ای در قـید و بندم ،لحـــظه ای بی بـند و بـار

مـــــــــن سر ناســازگـــــاری دارم و چشمـــان تو

جــــذبه ای دارد که ســـر را می کشـــــاند پای دار!

فــــرق دارد معنـــــی تنهایـــــی و تنهـــــــــا شدن

کـــــوه بی فـاتح کجـــا و دشــــــت های بی سـوار

جـــــــای پایت را اگــر چه برفهـــا پوشــــــانده اند

جـــای زخمـت مـاند، شـد آتشفشـــانی بی قــرار..
دیدگاه ها (۲)

... کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ ...

چون نور گذر کرده ای از قرنیـــــه هایمای داغ ترین دغدغــــه ...

... شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ابر دلتنگم اگر زار نبارم ...

‏دل من خسته شده ، ناز کشیدن بلدی ؟!روی لبخند غمش ، ساز کشیدن...

🍒🌱تمام خاک را گشتم به دنبال صدای توببين باقی‌ست روی لحظه‌هاي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط