در پی کافه دنجی هستم/

در پی کافه دنجی هستم/
ته یک کوچه بن بست فراموش شده/
که در آن، یک نفر از جنس خودم/
دست و دلبازانه/
از خودش دست بشوید گهگاه.../
و حواسش به فراموش شدنها باشد.../
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه.../
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن.../
و گرامافونی/
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو.../
و تو یکمرتبه احساس کنی/
کافه یک کشتی طوفانزده است/
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...


امير ديبايي
دیدگاه ها (۱۰)

' نمیدونم قد ما کوتاه بود یاقدیما برف بیشتر میومدنمیدونم دل ...

"به بهانه یلدا "بهانه های باهم بودن را میستایم. بودنمان کافی...

اصلا چرا دروغ،همین پیش پای توگفتم که یک غزل بنویسم برای تواح...

زير باران بيا قدم بزنيمحرف نشنيده اي به هم بزنيمنو بگوييم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط