هر  روز در سکوت خیابان دوردست روی ردیف نازکی از سیم می نش

هر  روز در سکوت خیابان دوردست روی ردیف نازکی از سیم می نشست ، وقتی کبوتران حرم چرخ می زدندیک بغض کهنه توی گلو داشت می شکست ، ابری سپید از سر گلدسته می پرید: جمع کبوتران خوش آواز خودپرست ، آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هر چقدر بخواهند دانه، هست آنها برای حاجتشان بال می زنند اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟ رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان از غصه ی کلاغ،کلاغی که عاشقست ، ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شداما کلاغ،روی همان ارتفاع پست آهسته گفت:من که کبوتر نمی شوم اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست!
دیدگاه ها (۱۹)

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردستروی ردیف نازکی از سیم می نشست ...

هر روز در سکوت خیابان دوردست روی ردیف نازکی از سیم می‌نشستو...

هر روز، وقتی کبوتران دور حرم چرخ میزدند، تنها، در سکوت خیابا...

🕊 ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَض...

به بهانه نزدیک شدن به ایامشهادت امام صادق علیه السلام*نه روا...

▪️ نه رواقی، نه گنبدی، حتی▪️سنگ قبری سرمزار تو نیست!▪️غیر مُ...

واقعیت های دروغین پارت ده در گوشهٔ سرد و ساکتِ قصر شمال، اِم...

و حالا البته شما می خواهید بدانید که چه بر سر ادموند آمد .او...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

😶‍🌫️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط