زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم
زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم
یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم
یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم
- ۱.۸k
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط