نشاید سرزنش کردن مرا در عاشقی چندین

نشاید سرزنش کردن مرا در عاشقی چندین
جوانی بود و کار دل، مسلمانان، چه می‌کردم؟

#اوحدی
دیدگاه ها (۱)

رد شدی از بغل مسجد و حالا بایدیا بچسبیم به تو‌ ‌یا به مسلمان...

گمان مبر که به پایان رسید کار مغانهزار بادهٔ ناخورده در رگ ت...

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتمز غصه رنگ من و رنگ شب پرید، ب...

در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متنِ ادراک یک کوچه...

پیر توشدم ای دل وقت ان مرا به جوانی برگردان ی

تا آخر عمرم عاشق این کار میمونم

وقتی میتوانستم صحبت کنم،گفتند؛گوش کنوقتی میتوانستم بازی کنم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط