بیا بیدار و بی تابم، دلم آغوش می خواهد
بیا بیدار و بی تابم، دلم آغوش می خواهد
مرا محصور کن در خود، تنم تن پوش می خواهد
ببین دستان سردم را، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را، که او هم نوش می خواهد
نگاهی کن به چشمانم، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد
اگر پر حرف و پر دردم، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن، فقط یک گوش می خواهد
من از ابراز احساسم، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین، مرا خاموش می خواهد
مرا محصور کن در خود، تنم تن پوش می خواهد
ببین دستان سردم را، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را، که او هم نوش می خواهد
نگاهی کن به چشمانم، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد
اگر پر حرف و پر دردم، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن، فقط یک گوش می خواهد
من از ابراز احساسم، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین، مرا خاموش می خواهد
- ۱.۴k
- ۰۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط