تقـــدیر

تقـــدیر
یعنی پرنده ای باشــــــی
خسته از هزار مهاجــــرتِ باران دیده...
و حوالی مقصـــــد
آنقدر خستــــه باشی
که چشمـــــت جایی را نبیند و آرام
ارتفاعت را کم کنـــــی...
و یک شکارچــــــی
اولین شلیــــــــک زندگیش
آنقـــــــــــــدر خطا برود ،که با تو مشترک شــــــــود...
و تو سقوط کنــــــی تا مدال افتخار سینه کسی باشــــــــی...
کسی که هیچگــــــاه
به تقـــــــدیر اعتقادی نداشـــــت...
دیدگاه ها (۱۹)

من از تو راه برگشتی ندارم،تو از من نبض دنیامو گرفتیتمام جاده...

کاش قلــــ❤ــــبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانــ...

قهوه خوشمزه است.خوشمزگی اش،به همان تلخ بودنش است.وقتی میخوری...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چپتر هفتم

عنوان رمان: پیمانِ یخ و آتش‌## پارت سوم: شکاف در دیوارِ یخ‌م...

#playmate p⁹⁶●○تهیونگ چشماشو بست با خیال اینکه دیگه همه چی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط