‌و تو نمی دانی که به چه اندازه در تنهایی من سهیمی.

‌و تو نمی دانی که به چه اندازه در تنهایی من سهیمی.
تو عذاب تک تک ثانیه هایی هستی که به انتظارت نشستم و نیامدی.
تو
میتوانی باشی،
ولی نیستی.
تو خجالت و صورت گل انداخته و ذوق پنهانی من هستی وقتی دیگران اسمت را به زبان می آورند.
تو میتوانی مرا ببینی،
ولی نادیده ام میگیری.
با این وجود،
باز هم
تو تمامِ منی،
تمامِ من!

#گمشده_درشهر_خیال
#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته
#عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

#دل نوشته ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کندر برومندی ز ق...

#دل نوشته بودنش را میخواهی که چه؟وقتی حواسش جای دیگریستدلش ر...

✍✍✍غـزل بهـانه می شود، که با تو گفتگو کنمبرای دردِ دل فقط، ب...

برای روحِ غـريبم، صدايتان خوب استشنيـدنِ نفـسِ آشنـايتان، خو...

my love part 40

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

"میترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P⁶...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط