وقتی می خواستی سوپرایزش کنی ولی...

وقتی می خواستی سوپرایزش کنی ولی...
پارت5️⃣(آخر)
ولی خودم نرفتم بیرون...راستش منتظر ته بودم،نیم ساعت...۱ ساعت...۲ ساعت گذشت...ولی نیومد...نا امید دراز کشیدم که به ۳ ثانیه نرسید خوابم برد...۹ روز بود درست نخوابیده بودم...
با حس نوازش موهام بیدار شدم ولی نمی خواستم چشمامو باز کنم آخه می دونستم تهیونگه و امیدوارانه گوشامو تیز کردم
+منم ته نیست!پاشو پاشو تا نوازشم به زدن ختم نشده
_دختره ی بیشعور
+حقته
_ته چرا نمیاد یونا؟!یعنی نمی خواد آشتی کنیم؟...
+ته این مدت خیلی نگرانت بود و اصلا آروم و قرار نداشت...همش خودشو سرزنش می کرد...تو این چند ساعتم هزار بار تا دم در اتاقت اومد ولی برگشت...یکبارم اومد که تو خواب بودی فقط نگات کرد و رفت
_آخه الان وقت خواب بود اتتتتت
+خیله خب حالا بیا پایین غذا بخوریم همه دارن از گشنگی می میرن
_من نو بیابون بودم غذا نداشتم شما برای چی گشنتونه!
جیمین:به خاطر یک بنده خدایی...
_شما اینجایین چرا؟!
کوک:دیدیم نیومدین گفتیم حتما با هم خوابیدین
+کی اینکارو کردیم؟
کوک و جین با هم:همیشه
بعد مدت ها بلاخره صدای خندشونو شنیدم...
_بریم،راستی ته...
نامجون:نگران نباش زودتر غذاشو خورد رفت بیرون
_اتفاقا این بیشتر نگرانم می کنه
شوگا:چی؟!
_ها!هیچی^^)
هوپ:حالا بیاین بریم غذا بخوریم بعد...
_هوم،بریم که دارم ضعف می کنم...
+حقته،اصلا نباید بهت غذا بدیم که بعد ۱۰ روز یهو پیداتون نشه خانم کیم ات
_برای تو بعدا دارم یونا🔪🩴
...
غذامونو خوردیم و داشتیم تلویزیون می دیدیم که پسرا سر حرفو باز کردن
شوگا:ات نمی خوای ته رو ببخشی؟
_راستش من...ته رو بخشیدم ولی باید ازم عذرخواهی کنه...
هوپ:عذر خواهی کنه بخشیدیش؟
_هوم...خب...
×:ات ببخشید
درست می بینم؟!🫨😱ته با یک دسته گل جلوم زانو زده بود و ازم عذر خواهی کرده بود؟؟؟!!!
انگار تیکه های شکسته ی قلبمو بهم چسبونده بودن و توش پارتی راه انداخته بودن ولی به روی خودم نیاوردم...
_فکر کردی با یک عذر خواهی همه چی تمومه؟!
شوگا:ولی ات الان گفتی....
به شوگا یک چشمکی زدم و پسرا هم همراهیم کردن
×ات غلط کردم ببخشید دیگه...
کوک:هیونگ به این راحتیا نیست
جیمین:راست می گه ته بیشتر تلاش کن
×خب...خب باید چیکار کنم؟
به یونا نگاه کردم و از اون خنده های مرموزم زدم یونا هم منظورمو گرفت و باهام همراه شد...
_خب هر کاری قبوله؟
×هر کاری
+پس...لباس زنونه بپوش و آرایش کن😂
×چی...؟
_مگه نگفتی هر کاری؟می خوای جا بزنی؟!...
×باشه...بعدش بخشیدیم؟؟
من و یونا بهم نگاه کردیمو دوباره لبخند مرموزی زدیم و بعد به پسرا و ته نگاه کردیم؛اونجا بود که پسرا و ته با خطر ورشکستیگیشون روبرو شدن...
پایان داستان😄🫡
دیدگاه ها (۱۱)

ارمیا پخش کنین#bts#jhope #army#army_forever

آرمیاگه یک روزی نا امید بودی و فکر می گردی تنهایی بدون اونا ...

وقتی می خواستی سوپرایزش کنی ولی...پارت4️⃣[۳ روز بعد]ته ویو:ی...

وقتی می خواستی سوپرایزش کنی ولی...پارت3️⃣[ته ویو]امروز تو شر...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ کوک  : سلام جوجه ...

تک پارتی از شوگا ات : شوگا بیدار شو دیگه دیر می شه شوگا : یه...

#سناریو_بی_تی_اس موضوع اسلاید بعد ( فقد اونا از داداششون متن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط