🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
پارت بیست وچهارم ...



آریا:
خدا رو شکر بیمارستان نزدیک بود وزود رسیدم تا من گیسو رو بغل کردم واز ماشین درش آوردم یاشار با برانکاردودوتا پرستار اومد گیسو رو گذاشتم رو تخت برانکارد یاشار کاپشنش رو درآورد وگذاشت رو گیسو که یکم لباسش باز بود پشت سر پرستارها ویاشار رفتم اونو بردن اورژانس منتظر موندم تا یاشار برگشت اخم داشت وعصبی بود
- یاشار یه اتفاق بود چیزی نیس
یاشار : تقصیر منه ...وای دایی پوستم رو می کنه هر بلایی سر دختراش بیاد کار منه خره
خندم گرفت وگفتم : خوب کمتر خریت کن ...کی یه دختر می فرسته رو درخت کارتون بچگانه بود
نشوندمش رو یه صندلی رنگش پریده بود
یاشار : دیدی چقدر پاش باد کرده بود وخون میومد اصلا چطوری افتاد که اینجوری شکست
- با همون پای که شکست افتاد پایین
رفتم برای یاشار یه نوشیدنی گرفتم وبرگشتم اخم کرده بود وبه رو به رو خیره شده بود باورم نمی شد این یاشار باشه بالا سرش وایسادم وگفتم : اینو بخور بدجوری ترسیدی
نگام کرد ولی ازم نگرفت نوشیدنی رو باز کردم وگفتم : اتفاقی بود که افتاد چیزی نیس اینو بخور رنگت پریده
نوشیدنی رو گرفت ویه قلوپ خورد دیدم خیره شده به یه جا برگشتم دیدم عمو وزن عمو هستن
یاشار : الان زن عمو منو می کشه
خندم گرفت وگفتم : دست بردار
عمو زودتر خودش رو بهمون رسوند وگفت : چی شد گیسو چش شده باز تو بچگی کردی یاشار
یاشار منو نگاه کرد حقش بود پس دخالت نکردم
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼پارت بیست وپنجم ...آریا:یاشار از روی صندلی بلند شد...

🌼گیسوی شب🌼پارت بیست وششم...آریا:بعدم منو نگاه کرد وگفت : تو ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست سوم ....گیسو:تلاشم بیهوده بود همه اشون...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست و دوم ...گیسو:قیافه ای آریا دیدنی بود ...

Kims Mansion

Why didnt you tell me?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط