پارت ۲۱

پارت ۲۱

من، باشه کنارش دراز کشیدم که آمد روم و روم خوابید
با دستم موهاشو ناز کردم که خوابم برد
.. فردا صبح ..
دیا، پاشدم دیدم ارسلان محکم بغلم کرده
سعی کردم از بغلش بیام بیرون ولی فایده ای نداشت چند بار صداش زدم بیدار نشد دستم و کردم تو موهاش یکم ناز کردم که آمد روم و چشاش رو باز کرد و گفت
من ، سلام صبح بخیر
دیا، صبح توام بخیر
من، میخوام روزم رو پر انرژی شروع کن
دیا، این رو گفت و لبش اومد رو لبم
.. ۱۰ مین بعد ‌‌..
من، ده مین بعد ولش کردم و از روش پاشدم


من، دیانا من میرم صبحانه رو آمده کنم توام بیا
دیا، باشه تو برو من موهامو شونه کنم بیا
ار، رفتم میز رو چیدم بعد از ۳ مین دیانا آمد
دیا، به به ببین آقا ارسلان چیکار کرده
.. بعد صبحانه ..
ار، دیانام
دیا، جانم
ار، دیگه وقتشه که ازدواج کنیم نه
دیا، نمیدونم
ار، پس پاشو حاضر شو ببرمت به خوانوادم نشونت بدم
دیا، باشه


دیانا
ارسلان ×
حاضر شدم رفتم پایین دیدم ارسلان هنوز آماده نشده
ارسلان پاشو حاضر شو
× چقد زود حاضر شدی باشه یه ۵ دقیقه صبر کن میام
باشه بعد ۵ دقیقه آمد بریم
× بریم عزیزم
سوار ماشین شدیم
و بعد ۳۰ دقیقه رسیدیم
ارسلان
× جانم
خیلی استرس دارم
× چرا استرس نفسم
نمیدونم
× دست و بده به من اصلا استرس نداشته باش
باشه دستم و دادم به دستش
× زنگ و زدم مامانم در و باز کرد رفتیم تو
مامان ارسلان تا منو دید با ذوق و شوق بهم سلام کرد
مامان ار، قربونت برم عروس قشنگم نه مثل اینکه پسرم خوش سلیقس
مرسی مامان جون
× مامان عروس تو دیدی من و یادت رفت
مامان ار، نه چرا باید تک پسر مو یادم بره

۴۰ تایی شیم ۵تا پارت میزارم
دیدگاه ها (۳)

سلام بچه ها امید وارم هرجا که هستید شاد باشید و حالتون خوب ...

پارت ۲۲دیانا +ارسلان ×+ حاضر شدم رفتم پایین دیدم ارسلان هنوز...

پارت ۲۰ دیا، سوار ماشین شدیم من، ماشین رو روشن کردم و راه اف...

پارت ۱۹ گارسون، سلام سفارش تون رو بگید من، نفسم چی میخوری د...

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط