سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد
که عشـــق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنــــگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتـــلا کرد

غـــلام همت آن نازنینــــم
که کار خیر بی روی و ریا کرد

مـــن از بیگانگان دیگـــــر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کـــردم خطا بود
ور از دلبـــــر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسیـــــم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلــف سنبل
گــــره بند قبای غنچه وا کرد

به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعـــم از میان باد صبا کـرد

بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد

وفا از خــــواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد

#حافظ
#خاص
دیدگاه ها (۳)

در دکان همه باده فروشان تخته است آن که باز است همیشه در میخا...

از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شودمشکل تو وفای من، مشکل من...

نگاهِ پنجره رو به انتظارِ کوچه نیمه باز...و عابریکه بی صدااز...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط