[•( ساحــــل )•]

[•( ساحــــل )•]
part ²⁷

( هانا و جنی رفتن سوار ماشین شدن و دیدن یه دختر خوش تیپ و خوشگل نشسته ، بهش سلام کردن و خودشون رو معرفی کردن تا فلیکس و لینو هم اومدن و ماشین راه افتاد)
...☆
لینو : خب تهیونگ جایی رو پیدا کردی ؟
تهیونگ : اره ، چند جا هست بهتون‌ میگم ببینید خودتون کدومو دوست دارید ، یه سینما هست اینجا خیلی بزرگ و معروفه من خودم میگم بریم سینما ، یه جایی هم هست فضای سبزه پر از گل های خوشگل و فانتزیه‌ همه ی گُلا هم طبیعیه ، خب حالا کدوم خوبه؟
لینو : من میگم بریم سینما ، بقیه نظرتون چیه
جنی : اره خیلی خوبه تکراری ام نیست
هانا : چه فیلمی ببینیم ؟
تهیونگ : من رفتم لیست فیلمای این ساعت و دیدم ، فیلم عاشقانه داره و یه فیلم کمدی ، کدوم؟
جنی : فکر کنم باید کمدی ببینیم چون یدونه نی نی داریم اینجا 😂( به هانا اشاره میکنه )
هانا : وا عمه من کجا نی نی ام ؟ خیلی ام بزرگ شدم ، اصلا حالا که اینطور شد باید عاشقانه ببینیم وگرنه من با همتون قهر می کنم 🤧
لینو : نه نمیشه
فلیکس : به نظر من مشکلی نداره لینو ، اجازه بده یه بار ببینه اون دیگه خانم شده برای خودش
هانا : ترو خدا
( یونا که جلو نشسته بود گفت )
یونا : حالا میشه به خاطر هانا هم که شده این دفعه بزاری
لینو : باشه فقط چون یونا مهمون ماست به خاطر اون گذاشتم
هانا : واییی مرسی یونا جونم 😁
یونا : خواهش می کنم :)
لینو : دیگه رسیدیم ، همینجاست همه پیاده بشید تا من ماشینو پارک کنم و بیام
...☆
( همه رفتن داخل و فلیکس رفت بلیطارو خرید اومد ، هانا و جنی و یونا رفتن باهم یکم خوراکی گرفتن و زود رفتن پیش بقیه ، دیگه کم کم فیلم داشت شروع میشد و رفتن داخل سالن سینما که بشینن‌ )
...☆
ترتیب صندلی هاشون :
جنی / فلیکس / هانا / تهیونگ / لینو / یونا
...☆
( فیلم هنوز شروع نشده بود و داشت تبلیغ پخش می کرد )

هانا : ( نزدیک تهیونگ میشه و آروم میگه ) تو صندلی هامون و اینطوری چیدی؟ از تو بعید نیست تو هواپیما هم تو کرم ریختی
تهیونگ : اونجا که خیلی خوب بود 😂 مگه به تو بد گذشت؟
هانا : نه خیلیم خوب بود 😂ولی میگم الان چی؟
تهیونگ : نه داداشم بلیط گرفته ، چرا؟ راحت نیستی ؟ اگه بخوای جاهامونو عوض می کنیم


⭑نوشته ای از ᗷOᖇᗩ ⭑



♡            ❍ㅤ       ⎙ㅤ     ⌲
   ˡᶦᵏᵉ  ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ
دیدگاه ها (۵)

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

فلیکس در پخش زنده‌ی اسکای اسپورتس مصاحبه‌گر: خب، ببینیم دیگه...

DESTINY#برگ_۳از اتاق بیرون زدم و دیدم یونا ردی صندلی نشسته و...

استی: خیلی بهت افتخار می‌کنم، لینو!!!🐺: خیلی خوشگله، جدی میگ...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

دوباره پست کردم چون اطلاعات اوسی هام بود دوباره نوشتم سر این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط