ارباباجباریه من

𝘱𝘢𝘳𝘵 9

اربابِ-اجباریه من

تهیونگ:: سولنان رو بردین؟
@ بله الانم خوابه
تهیونگ:: حواستون بهش باشه؛چارچشمی مراقبش باشین!
@ خیالتون راحت

بعد اینکه همه سوار هواپیما شدن هواپیما را افتاد...
سولنان تو خواب عمیق بود و از همه چی بیخبر...قصد داشت صبح ک پامیشع هر جوری شده برگرده پیش کوک..


پرش زمانی...پاریس...

سولنان از خواب بیدار شده بود..مثل اینکه چیز خورش کردن ک خوابش عمیق شد🗿
با جیغو دعوا سولنان رو از هواپیما بیرون بردن..

@ اگه دهنتو نبندی...
تهیونگ:: راحتش بزار
@ ولی ..
تهیونگ:: کسی حق نداره حتی سرش داد بزنه..

بادیگارده سولنان رو ول کرد و تهیونگ رفت سولنان رو بغل کرد..چشمای خیس از اشکشو بوسید و موهاشو نوازش میداد...

تهیونگ:: اروم باش سولنان..الان میریم خونمون؛بهتره از الان ببعد رو ببینی..گذشته رو ول کن
سولنان:: امکان نداره..من کوک رو فراموش نمیکنم..من کوک رو می‌خوام..م..منو ببر پیشش..همین الاننن

تهیونگ:: بیب..اصن دلم نمیخواد باهات بد رفتاری کنم...ولی همیشه صبرم تا حدیه..مجبورم نکن دست ب کاری بزنم ک دوست ندارم!

سولنان ترسید و هیچی نگفت
تهیونگ هم اونو بیشتر ب خودش چسبوند و همراه بادیگارداش را افتادن ک برن ب خونه جدید...

#dasam
دیدگاه ها (۲)

𝘱𝘢𝘳𝘵 10اربابِ-اجباریه منوقتی ب خونه جدیدشون رفتن تهیونگ سولن...

𝘱𝘢𝘳𝘵 11اربابِ‌-اجباریه‌منشب تهیونگ خسته برگشت خونه..رفت دست ...

ساااری پارت ۶ جا مونده بوددددددد𝘱𝘢𝘳𝘵 6اربابِ-اجباریه منکوک ک...

𝘱𝘢𝘳𝘵 8اربابِ-اجباریه منسولنان انقد گریه کرده بود ک خوابش برد...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

‹ قلدر عاشق ›« پارت اول »« ویو کوک »از خواب بیدار شدم خوشحال...

خون آشام تشنه به خون پارت دوازدهم ته یونگ رفت سمت کوک و دستش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط