تنها تــــو بودی

تنها تــــو بودی
کہ بہ من آموختی
هیچ چیز را سخت نگیرم
بہ جز دست هایت ...
دیدگاه ها (۰)

جادوی نگاه تو پری را چه کنمآن غمزه و نازِ دلبری را چه کنمخاک...

جانانم خدا تو را که می آفریده حواسش پرت آرزوهای من بود که شد...

با یار به گلزار شدم رهگذریبر گل نظری فکندم از بی‌خبریدلدار ب...

آنقدر از موهایت شعر گفته ام که اگر تار موییاز سرت کم شود سیا...

من تا اوربان گربه ای نگیرم دست نمیکشممم

تو علی بودی پس.. پدر از دست دادیم.. 🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط