هم خونه ای (پارت۱۳)

هم خونه ای (پارت۱۳)
ا.ت ویو
رسیدیم دور یک میز نشستیم و تا آخر شب فقط خوردیم بقیه پسرا زیاد مست نشده بودن ولی من خیلی مست بودم که یونگی گفت
& ا.ت خیلی حالش بده من میبرمش خونه شما هم زودتر بیان
و خنده شیطانی کرد
دستمو کشید و کشون کشون بردم داخل ماشینش و تا دانشگاه به سرعت نور رانندگی می‌کرد تا اینکه رسیدیم منو براید استایل بغل کرد و برد داخل خونه‌ متوجه شدم داره منو میبره توی اتاق خودش منو گذاشت روی تختش و روم خیمه زد و لبامو سطحی بوسید و بعدش شروع کرد به مکیدن لبام
(فوشم ندین اما سانسور میکنم )
پرش زمانی صبح
با درد شدیدی زیر دلم بیدار شدم که متوجه موقعیتم شدم کمی فکر کردم و اتفاقای دیشب یادم افتاد خیلی خجالت میکشیدم میخواست بلند شم که
& کجا میری پرنسس اینجا بمون بغلش پادشاهت
* یونگی ولم کن
& پرنسس نکنه دو راند دیگه باید به شیش راند دیشب اضافه کنم و انجامش بدم
* یونگیااااا لطفا ولم کن برم تو اتاق خودم
& اتاق خودت مگه تو اتاق جدا داری اینجایی که توشی اتاق مشترک دوتا مونه
* یونگیااا خیلی بدی
& الان شدن یونگی دیشب که .......
تا میخواست حرفشو کامل کنه دستمو گذاشتم جلوی دهنش
* باشه باشه فهمیدم
& چیه خجالت میکشی
به زور خودمو از دستش خلاص کردم رفتم دسشویی ساعتو نگاه کردم پنج صبح بود تازه امروز تعطیلم هست پس میخوام تا لنگ ظهر بخوابم
دوباره رفتم توی اتاق یونگی تا بخوابم که یونگی یهو چشمامو از پشت گرفت و دقایقی بعد گردنبندی توی گردنم کرد دستاشو برداشت
& کیم ا.ت تو از این به بعد به عنوان دوست دختر قانونی مین یونگی شناخته میشی
بغلش کردم و دوباره رفتیم روی تخت وخوابیدیم
دیدگاه ها (۳۳)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ💔🔪ــــــــــــوقتی ناخواسته ب...

ادامه سناریو

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

p23عروس فراری ..تصبح با دل‌درد بیدار شدم و یاد اتفاقات دیشب ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط