ادامه پارت

[[ادامه پارت ۱۶]]
[[[نام داستان کارامل]]]
کادو باز کردم و دیدم که دیدم که یه خرگوش یه گل و دستش گرفته و یه کادوی کوچولو هم کنار دستشه
(((عکس دوم کادوش و به جای اون نامه عکس سوم اون هست)))
چشام برق می‌زد کادوی کوچیکو باز کردم و دیدم ((عکس آخری))
باکوگو: خوشت نیومد می‌خوای ....
پریدم وسط حرفش و بغلش کردم و گفتم: این بهترین کادویی بود که گرفتم

باکوگو هم تورو بغل کرد

نویسنده: به به چه کادوی قشنگی💘

که یهو مینورو اومد و ما را دید که داریم همدیگرو بغل می‌کنیم اونم عکس ما رو گرفت و یواشکی رفت

ایدا گفت: خوب بچه‌ها همه اینجا هستند

گیوتو: نه تا و باکوگو اینجا نیستم
((در ذهن گیوتو))
یعنی دارن چیکار می‌کنن نکنه با همه نکنه همه اینا نقشه بود

کامیناری : هی کریشیما باکوگو چرا نیومده

کریشیما : منم نمی‌دونم

کامیناری: مثلاً می‌خواد یه دونه دختر مال خودش کنه

کریشیما: اینقدر گیر نده خودتم یه روزی این کارو می‌کنی

کامیناری : واقعاً

کریشیما :گمشو

کامیناری: نه واقعاً بگو راست میگی منم این کارو می‌کنم

کریشیما: عجب گرفتاری افتادما آره آره تو هم می‌کنی یه روز

کامیناری بال درآورد رفت

......................................................................................................................................

داشتیم من و باکوگو می‌رفتیم

نویسنده :من میگم من یعنی شما همون ت٫ا

رسیدیم به بچه‌ها

......................................................................................................................................
[[[ادامه دارد]]]

بچه‌ها یکم حمایت کنید عرررررررررررر 😭😭
یکم حمایت کنی تا منم انرژی بگیرم به پارت بعدو بدم 😞
اگه ۱۲ تا لایک و ۱۵ تا کامنت نذاری من پارت بعد نمیدم😏
کامنت یادت نره 🤧🤧
دیدگاه ها (۲۴)

حققق

ها نفهمیدم چی شد من ترجمه‌اش کردم چی شد آخههههه

[[پارت 1۶]][[نام داستان کارامل]]و باکوگو پولشو حساب کرد و دا...

[[پارت 15]][[نام داستان کارامل]]..........و راه افتادیم........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط