میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم
صحبت ازاین روزگارِ بی در و پیکر کنم

میروم تـا جـامـه بـیـگـانگی در بر کنم
میروم تا صحبت از انسان بی یاور کنم

میروم تـنـهـا ولی بـا کوله باری ازغزل
تـا غزلها را همی من ثبت بردفتر کنم

میروم من خسته و افسرده با صد آرزو
مرگ عشق و سایهء بیگانه را باور کنم

میروم در بـسـتـر ایـام بی فردای خویش
شکوه ها از شـهـوت رنـدان بـازیـگر کنم

میروم تـا در پـنـاه زورق بشکسته ای
خـاطرات زنـدگـی را مـثـل گـل پرپر کنم

میروم شایـد کـه در دیـدار با این دلستان
گفتگو از بــازی ایـن دیــو غـارتـگـر کنم
دیدگاه ها (۶)

لبخند تو در چشم من انگار شراب است...این شاعر عاشق...به همان،...

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـ...

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط