hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ⑤
ویو کوک فردا صبح.. جیمین اومد توی اتاق 🐶خب... تتوی زندگی کیم هانول رو در واردم. همون طورک ه صبحونه ی بد مزه ام رو میخوردم گفتم:خب بنال🐶هی منو بگو سه روز از این ور به وان ور رفتم... اسمش کیم هانوله... سی و یک سالشه... پنج ساله داره اینجا جراحی میکنه و دکتره خوبیه... یه برادر کوچیک تر ۲۹ساله داره و یه خواهر کوچیک تر پنج ساله... وضعیت مالی بدی ندارن... خودش هم دانشگاه سئول درس میخونده ... دیگه... اغا قدش ۱۶۷ووزنش۴۰عه...دو ساله که مادرش رو به علت مصرف مواد مخدر و سکته ی قلبی از دست داده پدرشم همون موقع تصادف کرده... تو بوسان زندگی میکنه و... /نگاهم رو دادم بهش و کله ام رو تکون دادم🐰و.. 🐶برادرش کیم تهیونگه. جالب شد اون پسری که دنبالمه... برادر خانمیه که فکر میکنم با بقیه فرق داره.. جالبه... من این بازی رو دوست دارم... بالاخره حوصله ام سررفته بد نیست یه سرگرمی رو شروع کنم🐶هی... واقعا میخوای بیاریش تو باند 🐰اره... هی.. دختر سرتقیه.. نمیشه بدزدیش. با توجه به برادرش خطریه... ببین خواهر کوچیک ترش کلاسی مهد کودکی چیزین میزه بدزدیمش... و با زور اون بیاریمش 🐶اتفاقا اینجا نوشته میره مهد کودک.... کی دستور بدم 🐰کی مرخص میشم؟ 🐶خب... امروز دختره میاد معاینه ات کنه مشکلی نداشته باشی همین امروز🐰بعد مرخص شدنم... خودت میدونی نباید این بیمارستان بیماری به اسم من تو سیستمش باشه 🐶باشه.. سولی بیورن منتظره بگم بیاد /دلم برا خواهرم تنگ شده دوست دارم دوباره موهامو موقع انجام کارهام به هم بریزه 🐰اره بگو بیاد تو. جیمین رفت بیورن صبحونه ام که تموم شده بود رو گذاشتم کنارو منتشر سولی من موندم. در باز شد و خواهر کوچولوم اومد تو 🦋سلاااام اوپااااای خنگمممم. پرید بغلم. بخیه ام درد گرفت ولی به رو خودم نیاوردم شونه هاشو فشار دادم و گفتم :خوبی خواهر خانم🦋من عالیم... إ وا خاک بریزم حواسم نبود بخیه داری ببخشید... اوپا... دلم برا سئول تنگ شده کی برمیگردیم؟ 🐰شما جیمین همین امروز راه میوفتید... منم پس فردا... هی سولی 🦋تو چرا دیر میای بعد جانم.. 🐰یادته جوند روز پیش گفتی.. یه مهمون بچه میخوای... برات میارم... باهاش بازی کنیا🦋باهش ولی از کجا🐰قراره یه دختر رو بیارن تو باند.. خواهر کوچیکشو میخوام بدوزدم.. پنج سالشه🦋وای خدااا. ولی اگه خوشگل تر از من باشه ااا🐰حالا بذار بیاد.. مواظب باش این چند روز.. اسلحه ات همراه ته؟ تیشرت بشه رو داد بالا که دیدم کلتش زیرش جاساز شده 🐰خوبه... 🐔خوام جئون.. بیورن تشیف داشته باشید که من اقای جئن رو معاینه کنم🦋عا... بله.. خدافظ🐰خدافظ. دکتر غرغر کنان اومد سمتم 🐔هی هنوز خانم کیم نیومده... /یه دفعه که دختر اومد تو هانول بود داعش نفس میزد 🐼دکتر... ببخشید
دیدگاه ها (۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

خب بچه ها فیک از جیمین شی مون🤩بچه ها چون شرط نرسیده من هنوز ...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط