من دلم را که می تپد با تو
من دلم را که می تپد با تو
گرچه گمراه ، دوست می دارم
با تو معدود خنده هایم را
گرچه کوتاه ، دوست می دارم
چشم خود را که دیده بود تو را
دست خود را که چیده بود تو را
پای خود را که مدتی شده بود
با تو همراه ، دوست می دارم
هر کسی را که دارد از تو نشان
همه را فارغ از زمان و مکان
مثل عکس عروسی ات که در آن
شده ای ماه ، دوست می دارم
غصه را در پی رمیدن تو
گریه را در پس ندیدن تو
لحظه ای را که بعد دیدن تو
می کشم آه ، دوست می دارم
یادم آمد غزل که می گفتم
دوست می داشتی و می خواندی
به همین خاطر ست شعرم را
گاه و بی گاه دوست می دارم
تو عیار محبتم شده ای
دوستت دوست ، دشمنت دشمن
هر کسی را که دوستت دارد
ناخود آگاه دوست می دارم
گرچه گمراه ، دوست می دارم
با تو معدود خنده هایم را
گرچه کوتاه ، دوست می دارم
چشم خود را که دیده بود تو را
دست خود را که چیده بود تو را
پای خود را که مدتی شده بود
با تو همراه ، دوست می دارم
هر کسی را که دارد از تو نشان
همه را فارغ از زمان و مکان
مثل عکس عروسی ات که در آن
شده ای ماه ، دوست می دارم
غصه را در پی رمیدن تو
گریه را در پس ندیدن تو
لحظه ای را که بعد دیدن تو
می کشم آه ، دوست می دارم
یادم آمد غزل که می گفتم
دوست می داشتی و می خواندی
به همین خاطر ست شعرم را
گاه و بی گاه دوست می دارم
تو عیار محبتم شده ای
دوستت دوست ، دشمنت دشمن
هر کسی را که دوستت دارد
ناخود آگاه دوست می دارم
- ۲.۱k
- ۲۳ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط