روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند، تصمیم گ

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند، تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،اما عقرب بار دیگر او را نیش زد/رهگذری او را دید وپرسید:برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟مرد پاسخ داد:این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم مرام داشته باشم رهگذر گفت:مگرتو اهل کجایی؟مردجواب داد:
بچه سربندرم.......
دیدگاه ها (۱)

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$Part 2اهورا باز هم مثل...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

.#درسهای_بسیار_مفید🔻زنی مبلغ دو ۲ ملیون تومان را گم کرده بود...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،او تصمیم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط