『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹¹

بعد از چند دقیقه راه رفتن، تونل به یک اتاق بزرگ رسید. لولههای قطور از سقف و دیوارها رد شده بودند و صدای کار کردن موتورهای قدیمی تمام فضا را پر کرده بود. تهیونگ اطراف را نگاه کرد.
تهیونگ : اینجا کجاست؟
جونگکوک : موتور خونه زندان
جونگکوک چراغ قوه را روی یک در فلزی انداخت. در قفل بود. کنار آن، یک چرخ بزرگ فلزی قرار داشت. جونگکوک چند بار آن را چرخاند اما تکان نخورد.
جونگکوک : گیر کرده...
تهیونگ : باید باهم انجامش بدیم
هر دو دستشان را روی چرخ گذاشتند
جونگکوک : یک...دو...سه...
با تمام نیرو فشار دادند و چرخ فلزی شروع به حرکت کرد. صدای زنگزدگی در تمام اتاق پیچید. جونگکوک زیر لب گفت
جونگکوک : آرومتر...
ولی دیگر دیر شده بود و صدای فلز در تونلها پیچید. هر دو بیحرکت ماندند. چند ثانیه سکوت...بعد صدای آژیر کوتاهی از دور شنیده شد. تهیونگ اخم کرد.
تهیونگ : فکر کنم شنیدن
جونگکوک دوباره با تمام قدرت چرخ را چرخاند .در فلزی آهسته باز شد
جونگکوک : سریع!
هر دو از در عبور کردند . هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودند که صدای فریاد از پشت سرشان بلند شد.
_ کی اونجاست ؟!
نور چراغقوهای داخل اتاق افتاد. جونگکوک برگشت و با تمام نیرو در فلزی را هل داد.
بنگ!
در بسته شد. اما صدای کوبیدن نگهبانها از آن طرف شروع شد.
_ درو باز کنین!
_ سریع خبر بدین!
تهیونگ با نگرانی به اطراف نگاه کرد.
تهیونگ : الان چی؟
جونگکوک راهروی باریکی را نشان داد
جونگکوک : بدو!
هر دو با تمام سرعت شروع به دویدن کردند . صدای فریاد نگهبانها و آژیر زندان پشت سرشان میپیچید. راهرو پیچید و ناگهان به لبه ی یک شکاف عمیق رسید. پل فلزی قدیمی که دو طرف را به هم وصل میکرد، نصفه نیمه شکسته بود.
جونگکوک : لعنتی...
تهیونگ به فاصلهی بین دو طرف نگاه کرد ، پشت سرشان صدای نگهبانها هر لحظه نزدیکتر میشد.
جونگکوک : باید بپریم
تهیونگ نگاهش کرد
تهیونگ : مطمئنی؟!
جونگکوک : دیگه وقت فکر کردن نیست ، بپر !

.....ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۴)

یه وقت کامنت نزارینااااا دستتون درد میگیره 🫪🗿

@viliam.vحمایت بشه ؟

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁰ نور چراغ‌ قوه لحظه‌ به‌...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁹ شب بعد...هیچ‌کدام حتی یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط