دلخسته ام، از اینهمه دیوار ِ بی در که...

دلخسته ام، از اینهمه دیوار ِ بی در که...

«ای مهربان! یک پنجره با خود بیاور کـه»

دنیا تـــــو را برد و بـه نفرت هاش عاشق کرد

این غول تنها، گوشه ی قصر خودش دق کرد

غولی که آخر توی «فصلی سرد» خواهد مرد

یا از تـــــو یا از شدّت سردرد خـــــواهد مـــرد

«مسعودخان کیمیایی» خوب می داند:

که آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد!

دلــــخسته ام از شهر نامردی و رندی ها

پایان خوبم باش! مثل ِ «فیلم هندی» ها...
دیدگاه ها (۱)

اگر چه بین من و تو هنوز دیوار استولی برای رسیدن بهانه بسیار ...

در شهر من این نیست راه و رسم دلداریبایــد بفهمــم تا چــه حـ...

امشب شب جمعه ست،جمعه!... و تو غمگینیمن در کنــــــارت هستـــ...

انتهــــای شک اگـــر انکار باشد بهتــر استهر خطای فاحشی یک ب...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.19شب شده بود. ا...

نگاه از زیر پرده .جونگکوک با شنیدن ریتم آهنگ سر تکون میداد ز...

_سناریو_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط