چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشق
چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشق
که زنده در دل پژمرده مانده ای ای عشق ؟!
خیال سرزده ات را چطور بی ترفند
به آستانه ی قلبم نشانده ای ای عشق !
هزار قصه به صوت سلام من بسته ست
شنیده ای و یکی را نخوانده ای ای عشق
از این دو چشم نجیبم بپرس ؛ میگویند...
چقدر خون به دل من چکانده ای ای عشق
پرنده ی دل من در هوای تو مانده ست
نگو که مرغ دلت را پرانده ای ای عشق !
غریب بودم و عشقت شهیر شهرم کرد
ببین مرا به کجاها کشانده ای ای عشق !
شراب و شعر و شرنگ و شرر بشارت توست
هر آنچه خواسته ای را چشانده ای ای عشق !
چگونه است که میمیرم و نمیمیرم
چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشق ؟!
که زنده در دل پژمرده مانده ای ای عشق ؟!
خیال سرزده ات را چطور بی ترفند
به آستانه ی قلبم نشانده ای ای عشق !
هزار قصه به صوت سلام من بسته ست
شنیده ای و یکی را نخوانده ای ای عشق
از این دو چشم نجیبم بپرس ؛ میگویند...
چقدر خون به دل من چکانده ای ای عشق
پرنده ی دل من در هوای تو مانده ست
نگو که مرغ دلت را پرانده ای ای عشق !
غریب بودم و عشقت شهیر شهرم کرد
ببین مرا به کجاها کشانده ای ای عشق !
شراب و شعر و شرنگ و شرر بشارت توست
هر آنچه خواسته ای را چشانده ای ای عشق !
چگونه است که میمیرم و نمیمیرم
چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشق ؟!
- ۱.۴k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط