شب رویایی

شب رویایی
پارت ۳۷


کیونگ می : فقط اینو کم داشتیم
آیرا با همان عشوه هایش به سمتشون اومد صندلی که کناره کیونگ می بود رو عقب کشید و نشست
آیرا : چه خبرا اوضاع چطوره
کیونگ می : همه چی درست بود تا اینکه تو اومدی
آیرا : از حضورم ناراحت میشی
کیونگ می : ناراحت نمیشم اذیت میشم
همه تعجب مونده بودن برای این حرف کیونگ می گائول که خواست اوضاع رو درست کنه سریع گفت
گائول : هی هی بچه ها من دلم پارتی میخواد
تهیونگ : منم همین طور حوصلم سر رفته
گائول: بزنید بریم پیشه اونا
جیمین : بریم
همه از صندلی هاشون بلند شدن سمته میز اون سوک رفتن بعد صندلی های دیگه ای رو کناره میز اونا گذاشتن و نشستن اون وو سریع گفت
اون وو : شما اینجا چیکار می‌کنید.
گائول : خصیصی نکن نیومدیم مهمون تو بشیم فقط‌ دلمون یه پارتی درست و حسابی میخواد
اون سوک : آیی آره منم دلم میخواد بریم یه پارتی شبانه
اون وو : وقتی تو بخواب میشه امشب یه پارتی میگریم خونه من
جیمین : ادا هارو تو رو خدا ادا هاشو ببیند آدم دلش میخواد خفش کنه
اون وو : هیچم ادا نیست امشب همه خونه من واسه پارتی بیایید
اون سوک : خیلی خوبه بریم تا آماده بشیم
کیونگ می : بریم
آیرا که تمام مدت ساکت نشسته بود همه تعجب کردن یعنی برای چی آنقدر ساکت بود بعد از تمام مدت زبون باز کرد
آیرا : قراره پارتی خیلی خوبی داشته باشیم
کیونگ می : اون سوک پاشو بریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سئول / شب /
کیونگ می با لباس کوتاه سیاهی که پوشیده بود رویه مبل تویه سالن نشسته بود و منتظر بقیه بود سرش تویه گوشی بود با صدای یه نفر سرش رو از گوشی بیرون آورد
تهیونگ کنار کیونگ می نشست یه پاشو انداخت رو اون یکی پاش
تهیونگ : این لباس مناسب نیست
کیونگ می پوزخندی زد و موهای رو گوش اش رو به پشت اش هدایت کرد باعث شد گوشواره های بلند اش نمایان بشه
کیونگ می : خیلی هم مناسبه بعدشم به توچه که من چجور لباسی می‌پوشم
تهیونگ نزدیکش شد یه دستشو ‌رویه مبل تیکه کرد با دسته دیگه اش دو تار موهای کیونگ می رو تویه انگشت هایش گرفت و باهاشون بازی میکرد
تهیونگ : انگار خیلی خوشت میاد که همه بدنه تو ببینن
کیونگ می : آره خوشم میاد حالا تو چرا میسوزی
تهیونگ نیشخندی زد و از گیونگ می کمی دور شد
تهیونگ : اونش دیگه به تو مربوط نیست بیب
کیونگ می که منتظر این جواب از اون نبود عصبی صورت اش رو به طرفه دیگه ای چرخوند اما با صدای پاشنه های کفش یکی رویه پله ها نگاهش رو به پله ها داد

اسلاید ها پست بعدی ...
دیدگاه ها (۱)

اسلاید ۲ لباس کیونگ می اسلاید ۳ لباس اون سوک اسلاید ۴ استایل...

شب رویایی پارت ۳۸کیونگ می : اینا رو باز کی خبر کردن جیمین : ...

شب رویایی پارت ۳۶شرکت هر کدوم تویه اتاق خودش بودن و مشغول کا...

شب رویایی پارت ۳۵شب شده بود اونا هنوز هم تویه بیمارستان بودن...

قسܩـتـ بیست پنجم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧جنی؛ اع نگو بچه روجیسو...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط