باران بهانه ای بود ، که زیر چتر من

باران بهانه ای بود ، که زیر چتر من

تا انتهای کــــــوچه بیایی

کـــــــاش ...

نه کــــــــــــوچه انتهایـــی داشت

و نــــه باران بند می آمد...!
دیدگاه ها (۱)

در انتهای این کوچهٔ بارانیکه نفس های خستهٔ شهرپشت پنجره های ...

رمان تهیونگ و جنی

امروز تو کوچه دیدمشون یهو با خودم گفتم ...

زیر چتر خدا بودن یعنی آرامشدر دل تاریکی‌ها... وقتی حضورش رو ...

زندگی تهش همون آرزوی قدیمی سهراب سپهریه که گفته؛ «ای کاش کسی...

🍁پاییز نزدیک است💛صدای خش خش🍁برگها....💛بوی مهر،عطرتلخ یار،،🍁ل...

عاشقانه های شبنم

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط