سوکوکو درخواستی پارت ۲

سوکوکو درخواستی پارت ۲

از دید دازای
بهتره ببرمش خونه تا حالش خوب شه بلندش کردم
رسیدن به خونه دازای ( خونهش یه خونه معمولی و کوچیکه مثل کل مافیا فکر قصر ویلا به سرتون نزنه)
بردمش و گذاشتمش روی تخت و سرشو باند پیچی کردم
گذر زمان ث ساعت بعد
از دید چویا
آه سرم
چویا : من کجام (دستشو گذاشت رو سرش) س......سرم درد می‌کنه
دازای : حالت خوبه
یکم ترسیده بودم همه اونا رو دست خالی و بدون موهبت شکست داد تازه گفت یکی از رئیسای مافیای بندر بزرگ ترین گروه توی یوکوهاما
چویا: ب.....بله خو.....بم
( قورت دادن آب دهان )
دازای: آه حالا فهمیدم می‌ترسی نگران نباش کاریت ندارم فقط آوردمت تا حالت خوب بشه هر وقت خواستی میتونی بری ولی بهتره الان بلد نشی سرت خیلی بد ضربه خورده الان بلند شی احتمالا راه رفتن برات سخته
وقتی فهمیدم چرا اینجام فهمیدم اونقدرا هم آدم ترسناکی نیست
چویا: ممنونم خیلی ازت ممنونم که اون قلدرا رو زدی
دازای : یه سوال ذهنمو داره میخوره تو موهبت داری
چویا: ا......آره دارم
دازای : خب موهبتت چیه
چویا : کنترل جاذبه ولی نمیتونم فعلا کنترلش کنم
دازای : پس برای همین خودت قبل بنبست نگرفتیشو
چویا : آره
دیدگاه ها (۲)

توکیو پارت ۳۰از دید میکومیکو :خب حالا برو سر میز غذا تا مایک...

سوکوکو درخواستی پارت ۳چویا : آره دازای : اگه بخوای میتونم به...

توکیو پارت 29صبح از دید میکو دیدم روی تختم یعنی ..... نه نه ...

آهای کیستی درخواست سوکوکو دادی طولانی باشه یا کوتاه اگه بخوا...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط